قفس

نصیر خالد تورنتو کانادا

nasirkhalidvoa@yahoo.ca

بار دیگر حرفم متوجه تو هموطن خوب و نازنین من است، توئی که پاره  تن منی، توئی که منی و من تو ام، می خواهم این بار دریچه دل را بار دیگر برایت باز کنم و آنچه که اذیتم میکند برایت بازگو نمایم، چون در یک کلام تو طبیب منی و من طبیب تو، پس چرا حرف دلم را برایت نگویم.

من و تو زمانی ما بودیم در کنار هم زیست داشتیم فرق و تفاوتی میان من و تو نبود در شادی من غمگین بودی و در شادی ات من شادمان بودم، در یک باغستان زیبا کنار هم زیست نمودیم خرم و خندان بودیم. چی شد که دیگر من، من و تو، تو شدی؟ چی شد که تو در غم من شادمانی و من از بدبختی تو خرسند؟ چی شد آن صفا و برادری و یکرنگی و محبت و برادری و غم شریکی و......... چیزیکه هرگز نباید اتفاق می افتید، صورت گرفت و منرا از تو و ترا از من جدا نمودند نه اینکه ما خود خواسته باشیم، بیگانه ها و مغرضین ما ها را بخاطر تطبیق پلانهای شوم و غیر انسانی شان از هم جدا نمودند، اما دیده میشود، گرچه ما ظاهرا از هم دوریم ولی قلبا یک دیگر خود را می خواهیم و دوست داریم تا بار دیگر زینت بخش باغستان وطن خود باشیم. دوست داریم تا بار دیگر منیت ها را کنار بگذاریم و دوباره ما شویم، اما چرا این خواست همگانی ما جامعه عمل نمی پوشد؟ و من و تو یکدیگر را دوباره به آغوش هم به همان صفای سالهای گذشته نمی کشیم؟  سوالیست که مرا رنج میدهد و بالاخره وادارم نمود تا این نوشته را عنوانی تو هموطن خوبم بنویسم و برایت در هر گوشه ای  از جهان که هستی ارسال بدارم  و جواب اینهمه چرا ها را بگیرم. بیائید  دریچه این قفس تنفر و بدبینی و جدائی را بشکنیم و صادقانه به همین سوالات جواب بگوئیم.

منم آنکه بی تو هر شب، ز فراق ناله دارم    ---- توئی آنکه شادمانی، ز غم جدائی من

ما افغانها متاسفانه عادت کرده ایم که هرگز متوجه عملکرد ها و نقایص خود نباشیم و همیش انگشت انتقاد ما متوجه دیگران باشد، اشتباه خود را مفید می پنداریم و خدمت دیگران را خیانت. انتقاد را زیاد دوست داریم اما حاضر نیستیم  انتقاد دیگران را که متوجه ما میشود بپذیریم. در گذشته های نه چندان دور وقتی فردی، شخصی را مورد انتقاد قرار میداد، حرفش متوجه همان شخص بود اما با تاسف و درد که امروز این شیوه تغییر کرده است، در نوشتار های امروزی نویسندگان، امروز، نه تنها یک فرد مورد انتفاد قرار نمیگیرد بلکه، قوم و منطقه و افراد خانواده اش نیز شامل قلم نویسندگان ما شده است که واقعا عملیست غیر انسانی و خلاف  ادب قلم. امروز در سایت های انترنتی مخصوص افغانان هر که هر چه دلش میخواهد می نویسد و نشر میکند و با تاسف بیشتر این نوشته با نامهای مستعار بوده و هدفی جز ایجاد بیشتر کینه وبد بینی و تولید فاصله میان اقوام شریف افغانستان ندارند.

اگر نوشته های هموطنان را که در باره ی یکدیگر، قوم و منطقه و مذهب غیر مسوولانه مینویسند، همدیگر را   خاین، وطنفرش و وابسته و نوکر  قلمداد مینمایند، کنار هم قرار دهیم، من یقین دارم که تمام افراد کشور ما از این اتهامات مبرا نخواهند بود و متاسفانه که این مرض که نسل ما را بدبخت ساخت امروز در نسل جوان ما ریشه دوانده است  و جوانان نازنین ما که امید های فردای کشور اند در همین بدبختی کشانیده شده اند و نسبت بهموطنان خود که از منطقه و قوم خود شان نیست احساس نفرت و بدبینی میکنند.

 بازهم انترنت، شما اگر تاکنون به بازار پر از هیاهوی یوتوب  سری نزده اید در قدم اول خوشبخت هستید ولی من برای شما توصیه میکنم برای یکبار هم اگر شده سری به این سایت بزنید، ویدیو کلیپ های هموطنان ما را که در آنجا قرار داده اند  به دقت تماشا کنید، باور کنید در بسا موارد از افغان بودن تان تاسف میخورید که چرا ما ها اینقدر بدبخت هتسیم؟ بعضی از فلمها کاملا بشکل مسلکی تهیه شده است که از توان افراد عادی خارج است. در این فلمها شما هرچه دشنام بدگوئی فحش و ناسزا است خواهید شنید؟  پشتون تاجک را تاجک پشتون را هزاره  هردو و بالاخره  ازبک  هر سه  را  و برعکس آن، چنان فحش و ناسزا گفته اند که قلم از نوشتن آن عار دارد.  به یقین این فلمها توسط نوجوانان و تحت نظر بزرگان و والدین تهیه میشوند ودر  یوتوب گنجانیده میشوند. مشخص است وقتی جوانان احساساتی ما در گوشه و کنار وطن این فلمها را تماشا میکنند، نسبت به دیگر اقوام کشور بدبین و دشمن میشوند مخصوصا که مطالبی قبلا هم از محیط خانواده در رابطه به اختلافات بین الافغانی شنیده اند، اینجاست که باید متوجه شویم که بخاطر ابراز نظریات شخصی و مغرضانه فردی، تعدادی مذبوحانه تلاش دارند  تا پیوند یک ملت را که 5 هزار سال سابقه زیست باهمی دارند، از هم کاملا قطع نمایند. حرفهای تاریخی کشور را که حتی بزرگان ما از ان بی خبر اند در یوتوب از زبان جوانی خرد سالی میشنوید که چسان به دیگر اقوام ساکن در کشور ما دشنام های رکیک و دور از ادب میگوید و من یقین دارم که پدر و یا مادری در کنار او قرار دارد و شهکاری های پسر را تماسا مینماید، شاید در دل بگوید بگذار اگر من و امثال من در سیاست ناکام ماندیم و بجائی نرسیدیم، اگر ما کشور و مردم خود را به خون و آتش کشیدیم و نتیجه ی جز شرم ساری عاید نشد، اگر عقده های فراوان در دلهای ما باقی مانده است، اکنون همه را توسط فرزندان خود عملی میکنیم و انها را مانند خود تربیت میکنیم. سه دهه است که ما ها بجان یکدیگر افتیده ایم، بد گفتیم خاین ووطنفروش گفتیم برخورد فزیکی داشتیم، هر چه ناروا بود در حق همدیگر انجام دادیم بالاخره نتیجه ی که عاید ما شد چه بود؟  چه ملت بدبختی هستیم که از هر امکان خوب فقط برای نابودی و بدنامی و گشودن عقده های چندین ساله ی  خود استفاده میکنیم و بس. در حالیکه در همین سایت دیده میشود کسانی هم تلاش دارند تا خوبی های جامعه ما را، فرهنگ و تاریخ و افتخارت کشور ما را برای دیگران معرفی نمایند اما در کنار آنها، چنانیکه گفته آمدم کسانی هم وظیفه گرفته اند تا با پخش مطالب تخریش کننده و غیر افغانی و غیر اخلاقی  افغانان را از همدیگر دور داشته باشند و من یقین دارم که اینگونه افراد همه معاش خواران بیگانه ها هستند که وظیفه شان ایجاد جو بی اعتمادی در میان افغانان میباشد. آیا گاهی هم به این مساله اندیشیده ایم که ما خود در برابر وطن و مردم چی عمل نیکوی انجام داده ایم که فرزندان نازنین و بی خبر ما آن راه را تعقیب نمایند، هموطنان گرامی باور کنید در شرایط فعلی کشور، ما نیازی به سیاستمدارن میدان باخته نداریم، بگذازید فرزندان تان جدا از این مکتب، به تحصیلات خود ادامه بدهند، بگذارید آنها در محیط غربت حداقل با هموطنان خود با صفا و صممیت زیست نمایند، آخر جرم این نازنینان چیست که باید در آتش جدائی و دشمنی  که ما ها سالهایت در آن میسوزیم  بسوزند؟ مگر چه زمانی از تاریخ می آموزیم. شما را به تمام باورمندی هایتان سوگند میدهم، دست از سر فرزندان بردارید و تلاش نکنید تا حتما آنها جای پای شما ها را که خود میذانید سراسر اشتباه است، تعقیب نمایند. بیا هموطن خوبم بعد از این شیوه نوشتار و گفتار خود را تغییر بدهیم، در عوض دشنام یکدیگر را احترام، در عوض خاین یکدیگر را صادق و در عوض نفرت یکدیگر خود را به اغوش بکشیم. دلهای خود را از کینه پاک سازیم و تخم محبت و دوست داشتن را بکاریم. سوگند به تو هموطن تا تو دوباره با من یکی نشوی و من با تو، بدبختی و پریشان حالی با ما یکجاست،  پس چرا بعد از این شاد زیست نکنیم؟ چرا بروی همدیگر لبخند نزنیم؟ چرا ......چرا.........چرا؟

پس هموطن عزیز من! ما را از هم جدا ساختند و اکنون بیگانه های مغرض تلاش دارند تا من و تو را سالهاست در قفسی که نتوانیم پرواز کنیم، نتوانیم بسوی هم حرکت کنیم، نه توانیم همدیگر خود را به آغوش گیرم، نتوانیم صادقانه مصدر خدمت بوطن و مزدم خود شویم، قرار داده اند و در میان، من و تو نیز فکر میکنیم که توان حرکت نداریم و دشمن هم ار نا توانی من و تو شادمان است، هر قدریکه من و تو احساس ناتوانی کنیم بهمان پیمانه دشمنان ما احساس قدرت مینمایند،  پس زمان ، زمان حرکت است و مبارزه بر علیه ناتوانی و جدائی. من و تو میتوانیم با یک عزم راسخ دریچه های این قفس را بشکنانیم و راه را بروی همدیگر برای پیوند دوباره باز کنیم، هموطن این قفس بشکن و پرواز کن.

به حصار  عمر ماندم، به هوای آب و نانی  --- چکنم که زندگی شد " قفس طلائی" من

این رویا زمانی جامعه عمل خواهد پوشید که من و تو نخست از منیت ها بگذریم، دوم صادقانه بخود، کشور مردم و بالاخره اینده بی اندیشم درغیر آن همین قفس های سیاه  و زندان گونه خواهد بود وبس.