گرفته شده از سایت وزین

http://www.khawaran.com 

مشکل دوستم با اکبر بای

بابه مراد کانادا

babamrd@yahoo.ca

هوای سرد و باریدن برف زیاد در کانادا، مخصوصا ما سالخوردگان را در خانه ها زندانی نموده است که بعضا فکر میکنم که در زندان طلائی اسیر شده ایم. از بیرون رفتن خلاص شدیم و اما دوستان نازنین خبر گیرم هستند و نمی گذارند که احساس تنهائی کنم. چند روز پیش یک دوستم برم زنگ و گفت که خبر های نو را شنیدی؟ گفتم نی والله. گفت: جنرال دوستم بد مغز همرای کاکه اکبر بدروی جنگ کده. هو همرای پدرام بدخوی ده خانه ی اکبر رفته و هوره خوب لت و کوب کده و اکبره همرای خود برده اند اما به اثر تلاش پولیس اکبر از زندان دوستم خلاص و مستقیما روانۀ شفاخانه شد.  رفیقم اضافه کد که تلویزیون ملی و تلویزیون خلیفه بیات با عجله و وارخطائی اعلان کدن که دوستم و پدرام بد خوی نشه بودند و دو روز بادتر خلیفه جبار ثابت امر بر طرفی دوستم را از وظیفه ش اعلام کد و باز دوستم گفت که خلیفه جبار هی صلاحیته نداره که مره از وظیفه برطرف کنه اما خبر رسان بابه کرزی ده یک کنفرانس خبری گفت که مشکل دوستم قانونی است و باید از طریق قانون حل شوه و بابه کرزی ده هی کار مداخله نمیکنه و خلیفه جبار هم گفته تا دوستمه بندی نکنه دست وردار نیس.

مه فراموش کدم که بگویم ده خانه اولادها برمه یک کمپیوتر که به انترنت وصل اس قرار داده اند. مه هم باد از هی که دوستم گزارشات خوده داد کمپیوتره چالان کدم. اول ده غرفه خبری بی بی سی رفتم از هونجه ده غرفه ازمون ملی لالا ویس ناصری رفتم همه مطالبه خواندم و باز خواندم. متوجه شدم که مردمهای موقع شناس ما، همه چکش و تبر و بیل و کلنگه بدست گرفته و به سر دوستم زده میرند اما از بسکه سر دوستم ده جریان چندین سال جنگ و جدل پخته شده اس هی زدنها هیچ تاثیری نمیکنه. البته مه نمیخواهم که از دوستم دفاع کنم مه شاید از بسیاری کده دوستمه زیاد بشناسم، ادمی نیس که بالایش اعتماد شوه، اما ادمی اس که وضع را ده اوغانستان میتانه خراب کنه و باعث بدبختی های فراوان شوه.

مه اکثریت گزارشاته خاندم مخصوصا از لالا ویس ناصری ره که چقه ناسزا و بدگوئی از دوستم کده ده حالیکه چند سال قبل که لالا ویس همکار جمعیت اسلامی بود از تمام همی افراد دفاع میکد اما وقتی، طالبها از حکومت گم شدن و ده عوض طالبهای نکتائی دار امدن، خوب لالا ویس هم انتظار داشت تا در جائی سفیر یا قونسل مقرر شوه، اخر هو ده سالهای قبل هیقه چیغ زده که تا 20 سال دیگه هم گلویش درد میکنه. خوب لالا ویس مقرر نشد و سر دشمنی با دوستای سابق خوده گرفت و حتی ده یکی از نوشتای لالا ویس که بر خداحافظی با تلویزیون مسکین ازار نوشته بود با بسیار دیده درائی نوشته بود وقتی مه از مسعود در فرانسه در مورد کمونستا سوال کدم پریشان شد و حتی پاهایش می لرزید. اول هو ساده تو سوال از مسعود کدی چرا طرف چشمهایش ندیدی که طرف پا هایش چشمته دوختی. هی هم از سادگی تست. دوم ویس اغا مسعود بزرگ مثل تو و امثال تو هزارا هزار دیده بود که شاید بمقایسه بسیاری اصلا قابل مقایسه نباشی.  و بالاخره تو باید خود را بشناسی و بعد مسعود و بالاخره برای خودت حدی قایل شوی که تا کجا میتانی حرف بزنی و ده کجا باید خاموش باشی. تو ویس اغا مثل کسی هستی که در دریا غرق شده و بهرطرف بری نجات دست م اندازه اما دستش جائی گیر نمیکنه. یک روز تو چمعیتی میشی، روز دیگر مشاور خدابیامرز حاجی میروس پسر بزرگ امیر صاحب اسمیعل ده بن میشی باز سخنگوی مسکین ازار میشی و بالاخره از همه جا رانده میشی و مه ترس دارم که روزی هم سخنگوی خلیفه گلبدین راکتیار نشی؟....

بهرحال مثلۀ دوستم و اکبر بای از دید مه پیر مرد، یک جنگ ساده بین دو پالوان نیس، بلکه هی یک دسیسه و یک  مشکل سیاسی بر از میان برداشتن دوستم مخصوصا در انتخابات ریاست جمهوری اس که تیم بابه کرزی و همکار هایش انرا راه اندازی کرده اند. اگه هی مساله بزودی حل نشوه مه ترس از هی دارم که دامنۀ هی دشمنی ظاهری به شمال اوغانستان کشانیده نشه و دوباره دشمنی دوستم با استاد عطا محمد نور اغاز نشوه. ما باید ده ابراز نظریات خود بسیار محتاط باشیم اول باید فکر کنیم بعد بگویم و یا بنویسیم. دشمنهای مردم اوغانستان تلاش دارند که دامنۀ ناارامی ها را بطرف شمال کشور بکشانند و حتی نمایندۀ ایساف ده هفته قبل گفته بود برخی از مخالفین مسلح دولت در شمال اوغانستان جابجا شده اند. پس ما باید هوشیار شویم که دشمنی اکبر و دوستم یک مشکل سیاسی برای راه اندازی ناامنی در شمال وطن اس و اگر هی مساله اتفاق بی افتد به یقین که برنده ی وجود نداره و هر دو طرف، یعنی دوستم و جانب استاد عطا بازندۀ اختلافات خواهند بود و برنده ی اصلی بیگانه های مغرض اند که تلاش دارند صلح و ثبات را در شمال کشور از بین ببرند. صلحی که استاد در تامین آن تلاش فراوان نمود. نباید هی موقع را مساعد  ساخت که دشمنهای حاکمیت و تمامیت ارضی ما که جز بیگانه ها کسانی دیگری نیستند بار دیگر ارامش مردم را در شمال از بین ببرند. اکبر بدروی نه نیروی دارد و نه کسی است که امنیت را ده اوغانستان مختل بسازه، اما ده مقابل دوستم و استاد عطا محمد نور هر دو از نیروی پر قدرت نظامی برخوردار میباشند و توانمندی انرا نیز دارند که امنیت  و ارامش را در شمال از بین ببرند. یک دسیسه خائینانه و ضد ملی در شمال کشور در حال شکل گیری است و مه امیدوار هستم که جناب استاد عطا و دوستم از زرنگی سیاسی کار بگیرند و اجازه ندهند که خواستهای شوم بیگانگان توسط آنها ده وطن ما تطبیق شود. اگر بیگانه میخواستن که ده اوغانستان صلح و ارامش و امنیت بیاید 6 سال قبل هی کاره میکدن، اما هونا ده فکر هی گپها نیستن و اهداف شوم خود را به پیش میبرند. هی وظیفه خود ما افغانهاس که دسایس انها را افشا و خنثی نمایم. ده هی دسیسه هر قدر ما احساساتی برخورد نمایم و به این و ان دشنام بفرستیم یکی را صادق و دیگری را خاین خطاب کنیم، نتیجۀ از همین حالا معلوم است ریختن اب بر اسیاب دشمن. ما گفتیم خدا کند دیگران بخوانند و عمل کنند. ده اخر میخواهم یک قصۀ کوتاه کنم که پدرام هم انرا بخوانه

میگن چند تا مار ها ده راهی روان بودند ده مسیر راه یک کرم هم خود ده بین مار انداخت و روان شد چند قدمی که رفتن کرم صدای خوده بلند کد که بالاخره ما مار ها بکجا میرویم.  دوستم و استاد عطا از توانمندی نظامی برخوردار میباشند و دوستم میتواند ادعا کند که امنیت را در شمال خراب خواهد کرد اما مالوم نیس که پدرام بدرنگ با کدام نیرو چنین ادعای نموده که امنیت را خراب خواهد کرد.

                                                                                                       دعا گوی ملت

                                                                                                       بابه مراد - کانادا