پاسخگونۀ به گروه چکچکی های خانم جویا

نصیر خالد تورانتو

nasirkhalidvoa@yahoo.ca

Web site: www.omed.ca

هموطنان ارجمند: چنانکه  میدانند اینجانب اخیرا با نوشت مضمونی پیرامون یک دست مسایل و سوالات مطرح در رابطه با نماینده مخلوع مردم فراه در مجلس نمایندگان افغانستان ، و گفتار و کردار موصوفه ، زاویه دید خویشرا در مطبوعات جمعی افغانی بیان داشتم. 

نبشته متذکره با واکنش تنی چند نوشادر کشیده مواجه گردید که با همان زبان و بیان بازاری واراجیف کوچه ای تیپ جویای مخلوع ، کوشیده اند مسایل را به حاشیه کشیده و به اصطلاح سر کلاوه را گم کنند. جالب اینست که این سادو های تند مزاج، گپ را به دفاع از سازمان راوا و سلسله اراجیف فلسفی ان سازمان عتیقه و رنگ باخته که خوشبختانه یا متاسفانه در درازای سه دهه تاریخ جهاد و ستیز اهاد ملت افغانستان در برابر اشغال و بربریت ، تا کنون ره به چیزی بیش از شعار های میان تهی نبرده است ، پرداخته و گویا خواسته اند تا بدینوسیله اصل مخاطب مضمون یعنی خانم جویای لچر را، باز هم به اصطلاح ستر عورت کنند. 

در نتیجه انچه من برداشت نمودم اینست که اجنبیان و ارباب سفرۀ جویا ، با ترس و وحشت از برملا شدن واقعییت های پس پردۀ موصوفه و اینکه خانم متذکره منفی کام و زبان لچرش به پوقانه باد رفته میماند ، وی را در لایه های مضاعف چند نفر چکچکی سفسطه گوی پیچانیده اند ، تا باشد از ایشان بعنوان سیمهای خاردار میان جویای نقاب دار و ان موشگافانیکه میخواهند از در منطق سلیم و بیان موجه ماسک وی را بدرند و بی نقابش سازند ، استفاده برند ،و به اصطلاح مردم ما، هدف را خاک و دود کنند.

وگرنه به ملت سرفرازی و کشور جان برکفی که هنوز خونهای پاک ریخته قهرمانان شان نخشکیده است ،این دیگر عار و ننگ است که چیزی از قماش جویا، برآورده استین دالخوران پاکستانی بیفرهنگ را ، که امروزه نعش گندیده سیاست های ناکام شان زیب سفره گرگان شرق و غرب گردیده و انشاالله دیری نخواهد بود که خونهای نوشیده از ملت مظلوم افغانستان را چند باره قی کنند ، سمارق گونه سبز کند و چنین لجام گسیخته بر همه چیز و همه کس بتازد  

مگر خانم آیا هیچ میدانی که اوازه و دروازه و شهرت کذایی را با جانبازی و سرسپرده گی و مجاهدت ملتی فرقیست از اسمان تا زمین. 

آخر ملت ما نام نشناخته تو را در کدامین صفحه تاریخ جانبازی ها و مجاهدات این ملت سلحشور دیده و شنیده اند که تو چنین بیشرمانه و گستاخانه انانرا مخاطب مینمایی.

نقش تو همانند چاقوی بی دسته ایست که هر قلدری برای رعب و خوف رقیبی آنرا در چانته خویش داشته و هر از چند گاهی آنرا از جیب میکشد و به دل و شکمی نشانه میگیرد. ولی این چاقو کشان اینرا نیز نیک میدانند که با چاقوی بی دسته ضربت کاری نتوان زد ، چه چاقوی بی دسته دست ضارب را نیز به پیمانۀ شکم مضروب میافگارد 

خانم جان بخود بیا که این ملت پا برهنه، تاریخ امروز و فردای خویشرا دیگر با خون و اتش رقم زده است ، و با دشمنان بر سر بود و نبود خویش رویاروی مصاف داده است. و انانیکه چنین بچه گانه و خام، قصد افسار این ملت بزرگ وسیله لعبتکی از جنس تو را دارند ، بدانند که هر چند بی خانه و بی نان ، لیک ما هم در پرخاش قریب به چهار دهه با همین نیرنگ های بیرنگی که امروزه بخورد تو داده میشود ، پخته شدیم و باور و درک ما از کار این جهان تا قیام قیامت به قوام رسیده است

ای تیره درون مسجد و میخانه یکی نیست

دیوانه مشو، عاقل و دیوانه یکی نیست

بر پردۀ پندار، مکش طرح چمن را

کاین نقش دغل با گل گلخانه یکی نیست

در راه کسان دام منه، سلسله  بر چین

در مذهب ما دام تو و دانه یکی نیست

مردان خدا، غیر خدا را نگزینند

گلگونه و گل، در بر پروانه یکی نیست

در خلوت شب ناله نکردی که بدانی

آه سحر و نعره ی مستانه یکی نیست