مصالحه ملی

 

نصير خالد

در این اواخر از ورای نشرات افغانی کلماتی از قبیل وحدت ملی، آشتی ملی و مصالحه ملی بگوشها میرسد.

البته بحث روی هر کدام به زمان بیشتر نیاز دارد و با ساده گی که بعضی ها انرا ترسیم میکنند، نبست.  ما طرفدار ان نیز میباشیم که دامنه اینگونه بحثها وسعت بیشتر پیدا کند تا مردم ما بیشتر با بار کلمات آشنائی پیدا نمایند، و بالاخره آنرا با تمام وجود بخاطر فردای مرفع و آرام و عاری از تفاوتها فبول کنند. اما مشکل اینجاست که استعمال این کلمات نیز مانند دیگر جملات زیبا در قالب حرف خلاصه شده است و راه عملی آنرا تا کنون طراحان ان جستجو ننموده اند در کنار هر طرح مشکلی را نیز بر ان افزوده اند تا راه از چار طرف بسته باشد

در شرایط کنونی نیاز مبرم بمصالحه ملی در کشور ما محسوس است، اما این مصالحه از کجا باید شروع شود، چه اشخاصی میتوانند حرف از مصالحه ملی بزنند و چه کسانی از این حلقه باید بیرون باشند؟ به نظر من همین طرح که چه کسانی باید شامل این حلقه باشند و چه کسانی خارج، اولین قدمیست که ما راه مصالحه را می بندیم.

وقتی حرف از مصالحه ملی بمیان میاید ما به سوالاتی زیاد برمیخوریم که هر کدام قابل تامل است، اگر دنبال سوالات روان  و در جستجوی جواب باشیم به یقین که راه طولانی در پیش روی ما قرار خواهد گرفت که باید با قدمهای استوار آنرا پیمود، اول باید در میان اینهمه تاریکی ها و دسایس دشمنان داخلی و خارجی آیا ما توان پبمودن این راه خطیر را برای رسیدن به یک ارمان ملی در خود می بینیم یا نه؟ چون در هر قدم ما سنگی است و خار، ماریست و اژدر که احتیاط بیشتر میخواهد.

 در یک دید مختصر شاید قدمی که ما را به هدف نزدیک سازد این باشد که از تعدد سوالات، بحث روی اشخاص  و گدشته ها بکاهیم و به فکر امروز و رسیدن بفردای دلخواه شویم که در این انتخاب، گذشت، از خود گذری و قربانی بیشتر نیاز است.

گرچه در اغاز گفتیم راه دور و درازی در پیش رو ما قرار دارد که از یک جهت سالهای زیاد لازم است تا به یک توافق کلی برسیم آنهم در صورتیکه در قدم اول طرح دشمنان خاک و مردم خنثی و از سوی دیگر، اگر هموطنان ماکمی از خود گذری بخرچ بدهند و اهداف خاص سیاسی و اختلافات قومی ، منطقوی و مذهبی شان را که عامل اصلی مصائب در کشور میباشد، کنار گذاشته  و صادقانه در جهت تطبیق آشتی ملی که راه را برای  وحدت ملی باز میکند،  سعی کنند به عقیده من شاید زود تر بمقصد برسیم.

آنچه در جریان حداقل سی سال گذشت، یک مساله را برای همگان روش ساخت که در افغانستان مشکل است شخصیت های رده اول که مرتکب اشتباه، خیانت ملی و جفا بمردم  شده اند مورد مجازات و پیگرد قانون قرار گیرند، در مقابل مردم ناتوان ومظلوم ما بوده اند که مورد ظلم و رنج و شکنجه و بیعدالتی قرار گرفتند، بسیاری در غم مردم ما اشک ریختند، اما بعدا دیده شده که همانها بعد از اندک زمانی دوباره  بلای جان مردم شدند و از خون شان تغذیه نمودند.

آنکه دیروز مردم را شکنجه میکرد و زندگی را برایش تلخ ساخته بود اکنون بار دیگر در همان مسند و با قدرت بیشتر از دیروز قرار گرفته است و مرجع تطبیق قانون شده است پس چگونه انتظار داشت تا مجرمین و خیانتکارن در کشور ما محاکمه شوند در صورتیکه قاضی و پولیس و زندان بان خود از جمله مجرمین میباشند. پس باید واقعیتهای عینی جامعه خود را بپذیریم که باوجود دسیسه های دشمنان بازهم ملت بدور هم جمع آمده اند و بر ماست تا قدمهای استوار برای رفتن بسوی آشتی ملی برداریم و دست محبت و یکدلی بسوی همدیگر دراز کنیم.

زمان فعلی، زمان محاکمه و زندان و مجازات نیست. باید در کشور امنیت، پولیس ملی و بیطرف، اردوی وفا دار به خواست های ملت، پارلمان قوی و مستقل و دولت قوی مرکزی و مردم با دولت در يك پيوند قانوني  قرار بگيرند تا قانون در ان مورد تطبیق یابد. در حالیکه ما فاقد همه ارزشهای بالا هستیم چگونه میتوانیم مجرمی را بپای میز محاکمه بکشانیم، مگر مردم غریب و بیچاره را....

از دید من در حالت کنونی کشور بهترین روش ان خواهد بود تا ما بیشتر در فکر عفو باشیم تا انتقام. انتقام هر لحظه امکانش وجود دارد ولی پایان آن بازهم انتقام است و انتقام و شستن خون با خون... اما پایان عفو بهتر از انتقام است و بالاخره تولید محبت و یکدلی و وفاق ملی مینماید.

البته انتقام و عفو در کشور ما در سالهای قبل به اساس نیازمندیها همیش صورت گرفته اما  نتیجه نداده است. ولی همانسانیکه در بالا تذکار رفت؛ اگر همه کار ها بر اساس صداقت و احساس مسوولیت در برابر مردم ( نه در برابر بیگانگان) صورت بگیرد شاید ما بتوانیم نتیجه دلخواه را بدست آریم و بهترین طریقت راه اندازی یک جرگه بزرگ مردمی در کشور است تا مردم خود تصمیم گیرنده باشند، نه ما هایکه در بیرون از افغانستان قرار داریم، جرئت قرار گرفتن در کنار مردم در داخل کشور را نداریم ولی از بیرون با استفاده از رسانه ها و جراید  دساتیر صادر میکنیم که چی باید شود و چی نباید شود. به یقین آنانیکه در داخل کشور قرار دارند مشکل را بهتر از ما درک کرده اند و راه حل آنرا نیز اگر به آنها فرصت د اده شود، پیدا خواهند کرد، ما هایکه در خارج از کشور قرار داریم میتوانیم در تطبیق خواستهای مشروع مردم همکاری کنیم و راه های بهترتر را برایشان ارائه نمایم نه اینکه برای انان مشکل آفرین باشیم.

برای محاکمه و مجازات ما هر لحظه میتوانیم تصمیم بگیریم، اما برای ایجاد مصالحه ملی و رفتن بسوی منافع ملی  باید بخاطر داشته باشیم که، زمان به سرعت میگذرد و اگر دیر تر بجنبیم، شاید هرگز به آن نیز دست نیابیم و مشکل امروز را برای نسل فردا انتقال بدهیم که واقعآ جفایست نا بخشودنی به نسل آینده کشور که در اتشیکه ما امروز افروخته ایم، انها بدون ارتکاب جرم و گناهی باید بسوزند، چنانیکه همین اکنون بسیاری از مصیبتهای کنونی را ما از اتفاقات که دیروز در کشور بوقوع پیوسته بود میدانیم و رنج گذشته گان را ما امروز میکشیم. ایا موقع آن فرا نرسیده است که باید از تاریخ بیاموزیم و تا دیر نشده دست به یک سلسله اقدامات موثر و سرنوشت ساز دست بزنیم که هم خود آرام گردیم و هم نسل فردا ما را محکوم ننمایند. عفو امروز رفتن بسوی وحدت ملی است، شاید از دید بسیاری طرح مساله عفو وبخشش، جرم و حتی گناه محسوب شود اما بگذار تعدادی از دید انتقادی به ان بنگرند ولی اگر این خواب مردم افغانستان به حقیقت بپیوندد و صلح و امنیت سرتاسری به کشور بازگردد،  ما نه تنها به انسان امروزی کشور خدمتی کرده ایم بلکه زندگی آرام و جدا از مشکل را برای فرزندان خود در اینده نیز به ارمغان داده ایم.  بگذار کسانی انتقاد کنند، ولی خوب است  قدمهای استوار و صادقانه در این مسیر برداشته شود. بگذار تعدادی برنجند اما خوب است که گامهای محکم در راه ار بین بردن تفاوتهای منطقوی، زبانی، مذهبی،  نژادی و سیاسی برداشته شود.  طور مثال تشکیل کابینه جدید آقای کرزی و  پارلمان افغانستان که همیش از دید بسیاری مورد انتقاد و سرزنش قرار میگیرد از دید ما اولین قدمهای استواری است در راه تطبیق ارمان ملی و رسیدن به یک توافق ملی، بسیار بجا خواهد بود که ما از همین روش در تمام بخشهای از زندگی خود استفاده نمایم اختلافات را کنار بگذاریم و زیست باهمی را جانشین آن سازیم.  قریب به سی سال است که ما افغانها در برابر هم آنهم به اساس تطبیق طرحهای بیگانگان قرار گرفته ایم آنقدر از خود کشتیم که بیگانه ها نکشتند، آنقدر بر بدنه اقتصادی، سیاسی، نظامی و دولتی خود ضربه زدیم که قابل شمار نیست. آبادی های خود را ویران و مردم خود را به قربانگاه ها و یاران غربت و آوارگی فرستادیم و تخم کینه و نفاق را میان مردمان خود، خودما و بدستان خود بذر کردیم و در مقابل همیش از دشمنان شکوه و شکایت کرده ام، ولی هرگز به کارکرد های خود نظری نه افگنده ایم که خود ما به چه پیمانه عامل حوادث مصیبت و بدبختی بوده ایم. و بالاخره نتیجه آنهمه کشت و کشتار و ویرانی و تولید نفاق جی شد، جز اینکه ما بدبختر از دیروز شدیم ولی در مقابل کسانی هم از همین حالت سود فراوان بردند، ادامه همین روش در آینده چی حاصلی برایما و نسلهای بعدی دارد، آیا واقعا وقت تغییر در افکار، کردار و روش ما نیست؟. 

وقتی ما از گذشته های پرافتخار و مبارزات دلیرانه نیاکان خود با غرور و سربلند یاد میکنیم باید بخاطر داشته باشیم، ان راد مردان، که صفحات تاریخ ما، مملو از جانفشانیها و حماسه آفرینی های انها میباشد، درسهای بزرگی از گذشت در برابر منافع ملی را طی جرگه های بزرگ قومی و بدون مداخله بیگانگان از خود بیاد گار مانده اند، که بر ماست، تا بار دیگر با استفاده از تجارب آنها که توانستند قرنها این کشور را از گزند روزگار در امان داشته باشند، بر مشکلات امروز فایق آیم و کشتی بشکسته را به ساحل نجات برسانیم.

شکوه و گله مندی های ما معمولا از بیگانگان و بالاخص همسایگان ماست که نمی گذارند ما به صلح واقعی دست یابیم. حقیقیت یست نمایان، اما در مقابل ما به سوالی دیگری بر میخوریم، که چرا ما اینقدر خوار و زبون باشیم که دیگران مانع برقراری صلح و امنیت و اشتی ملی ما باشند، پس به یقین همانسانیکه در گذشته خوانده بودیم که چیزی گندم تر و چیزی هم آسیاب کند، است. همین احساس ضعف و ناتوانی در برابر بیگانگان ما را به پیمانه ای رسانده است که تصور میکنیم قادر به انجام هیچکاری نیستیم، بگذار دیگران برای ما تصمیم بگیرند و ما آنرا انجام خواهیم داد. حوادث چند سال گذشته چنین بوده که بیگانگان برای ما تصمیم گرفتند و ما آنرا انجام دادیم ولی با تاسف تصمیم دیگران برایما مشکل افرین تر شد و هر روز بر انبوه مشکلات مردم افغانستان می افزاید. و این وظیفه ایمانی، وجدانی و ملی خود ما افغانان است تا در یک پیوند ملی برای رسیدن به وحدت ملی قرار بگیریم و برای دیگران ثابت سازیم که افغانها قادر اند تا مشکلات خود راحل و فصل نمایند. حرف معروفیست که با دیگران کمتر حرف یزن در مقابل با خود بیشتر حرف بزن. اما متاسفانه ما همیش با دیگران ( بیگانه ها ) بیشتر حرف زده ایم و کمتر با خود، که این خود مصثبتی است در حالیکه ما با دیگران باید کمتر حرف بزنیم و بیشتر بی اندیشیم، با بیگانه ها بسیار نزدیک و از خود فاصله گرفته ایم. بعضا هم دیده شده زمانی کار ها مطابق خواست ما به پیش نرفته است شکوه از تقدیر نموده ایم که تقدیر ما چنین بوده و گرنه هرگز چنین نمیشد، اما هرگز این زحمت را بخود روا نداشته ایم که از خود بپرسیم ما خود با تقدیر خود چی کرده ایم؟  آنچه ما انجام میدهیم به یقین که نتیجه اش را شاهد میباشیم اعمال نیک نتیجه نیک ببار میاورد و برعکس. طور مثال اگر ما دست به دزدی میزنیم و روانه زندان میشویم ایا باز هم از تقدیر شکایت کنیم یا اینکه باید بپذیریم که نتیجه عمل ما بوده است.

خویشتن، خویش، نجستی به عمر

در تو چرا اینهمه بیگانگیست

عاقبت افسانه شوی تا به کی

گوش دلت در پی افسانگیت

آنچه ما را بیشتر کمک خواهد کرد تا برای ایجاد احساس ملی در کشور مشترکا عمل کنیم این خواهد بود تا ما، خود به اشتباهاتی که مرتکب شده ایم اعتراف کنیم و برای رفع آن عمل نمایم نه اینکه، بخود اصلا نه اندیشیم و همیش انگشت انتقاد ما سوی دیگران باشد. باید بپذیریم که در جریان حداقل سی سال گذشته هر که عمل کرده ایم مرتکب اشتباه نیز شده ایم با این تفاوت یکی کمتر و دیگری بیشتر، اما اشتباه صورت گرفته است. مثال ساده  آن در همین سالهای گذشته، هر کدام نظر به خواست و یا مجبوریتها در تنظیم، گروه و یا حلقه های مختلف که یعضی  از  آنها برای ایجاد اختلافات زبانی، منطقوی، مدهبی و قومی تشکیل شده بودند، عضویت داشته ایم، و در همان حلقه که از دید ما بهتر از دیگران بوده فعالیت نموده ایم، خود را برحق و مخالفین خود را دشمن( نه رقیب سیاسی) خوانده ایم و هر چه در توان داشتیم بر علیه مخالفین انجام  داده ایم و بیگانه های مغرض نیز ما ها را تشویق نمودند تا بیشتر با خود در گیر باشیم، روشنفکران، دانشمندان و علمای دینی ما که وظایف خطیری در جامعه دارند، متاسفانه بعضی از آنها  نيز با قلم و زبان در همین مسیر در تیره گی اوضاع سهم گرفتند و کمتر تلاش نمودند تا خود را از حلقه های نصب شده بیرون بکشند.  پس همه در مقابل مادر وطن و مردمان شریف سرزمین خود  مقصر هستیم و تا دیر نشده ، در جهت رفع اشتباهات خود بايد بکوشیم.  

بیا هموطن در عوض انتقاد و سرزنش راه وحدت ملی و اعتماد بهمدیگر را در کشور باز نمایم، قطع کردن هر لحظه امکان پذیز است اما چه خوب است که ما تلاش خود را برای وصل کردن میان مردمان شریف و بیگناه کشور خود که سالهاست روی آرامش و آسایش را ندیده اند، بخرچ دهیم. البته برای تصفیه جریانات گدشته ما میتوانیم هر آن تصمیم بگیریم ولی وقت مناسبی که همین اکنون در اختیار ما ها برای انجام کار هار بهتر و سرنوشت ساز قرار دارد، از دست خواهیم  داد و به یقین تاریخ فردا مملو از اشتباهات ما ها خواهد بود ونسلهای بعدی به ما ها نفرین خواهند فرستاد

گر بدین غفلت رود دنیای ما

وای برما وای بر فردای ما

در شرایط کنونی مطبوعات شامل( رادیو، تلویزیون و جراید) بیشتر از دیگران مسوولیت داردند تا راه های بهتر زیست باهمی، زدودن کینه و دشمنی، افشای دسایس دشمنان افغانستان، را جستجو و بمردم پیشکش نمایند تا در روشنائی نظریات آنان مردم ما از مصیبت های کنونی نجات پیدا نموده وبه فردای درخشان و عاری از جنگ و بدبختی برسند. باید صادقانه بپذیریم که در سالهای اخیر مطبوعات کشور، آنطوریکه لازم است، در براورده ساختن خواستهای ملی عمل نکرده و مرتکب اشتباهات زیادی شده اند . امید ما بر آن است تا دست اتدرکاران مطبوعات کشور ( رسمی و شخصی) تمام تلاش خود را برای ایجاد فضای اعتماد و باورمندی افغانها نسبت به یکدیگر بخرچ دهند. نشر مطالب گمراه کننده و غیر ملی نفع اش به بیگانه هاست و باعث بدبختی بیشتر مردم افغانستان و خوشنودی بیگانه میباشد.

 یادداشت:

یکی از اصول دموکراسی در جامعه پذیرش مخالفین با نظریات متفاوت است، اگر ما بتوانیم همانسانیکه در اداره آقای کرزی و پارلمان افغانستان افراد با افکار متفاوت دور هم جمع آمده اند دیگران را مانند حکمتیار و ملاعمر بدین محور و در یک دیالوگ بین الافغانی بکشانیم و مشکلات را از طریق مفاهمه از میان برداریم بزرگترین موفقیت ما افغانها و شرمساری دشمنان ما خواهد بود. اکنون نه تنها افغانها بلکه جهان این واقعیت را درک نموده اند که در افغانستان هیچگاه جنگ راه حل نیست، پس چرا ما با درک همین واقعیت تاریخی بسوی یک تفاهم افغانی روان نشویم، به گفته مهدی سهیلی: راه هموار است ما راهرو نیستیم. اما بخاطر یابد داشت پذیزش مخالفان دولت نباید تسلیمی بخواست بیگانگان مخصوصا پاکستان محسوب شود.

اگر با بر گشت حکمتبار و ملا عمر صلح پابدار و امنیت سرتاسری به کشور جنگزده ما تامین میشود پس

درخواست اخیر اقای کرزی مبنی بر دعوت  از آنها یکی از بهترین طرحها برای بیرون رفت  از مشکل امروزی است لازم است از ان حمایت کنیم. وقتی ما در کابینه و پارلمان افغانستان چنانیکه در بالا تذکار یافت افراد متفاوت از احزاب مختلف داریم پس نباید با آمدن این دو نفر نیز مخالفت داشته باشیم.

به نظر من طرح اخیر اقای کرزی کاملا یک طرح جامع است، در غیر آن باید تا سالهای سال رنج جنگ را مردم ما متحمل شوند و همیش محتاج به دیگران باشیم که کدام کشور برای ما امنیت را تامین میکند، کدام کشور برای ما لباس و نان میفرستد و کدام دیگر برای ما پول. اگر خواهان چنین زندگی سراپا نکبت بار هستیم پس وضعیت کنونی برای ما بهتر است و اگر حرف از گذشته غرور آفرین و مردمان آزاد  و فردای جدا از جنگ و بدبختی است  پس باید از فرصت ها استفاده اعظمی نمایم.

بند بگسل، نغمه زن، پر باز کن

این قفس را بشکن وپرواز کن

و یا

باغ است و ما به خاری دلخوشیم

نور است و ما به ناری دلخوشیم

یکی از بدبختی های انسان تسلیمی کامل به نفس است که انسان را از انجام کار های نیکو بر حذر میدارد و همیش تلاش دارد تا هر چیز را برای خود بخواهد و دیگران را فراموش کند و ما افغانها نیز زمانی به آرزو های ملی خویش خواهیم رسید که تسلیم محض به بیت ذیل شویم

 

غرق کن فرعون نفس خویش را

محو کن فکر خطا اندیش را