نصیر خالد

بخش سوم

مصالحه ملی

 بعد از انکه رئیس حمهور کرزی طرح مصالحه ملی را مورد تائید قرار داد هنوز هم کسانی و بالاخص  دفاتر ملل متحد نه تنها انرا نپذیرفت بلکه این طرح را بدیدۀ شک و تردید نگریست و اعلام نمودند که ملاحظاتی  دارند، در رابطه به نظریات افراد من قبلا در نوشتار های قبلی حرف های خود را بیان نموده ام که تکرار آنرا لازم نمی بینم اما در رابطه به انتقادات مسوولین ملل متحد میخواهم نکات چندی را بعرض برسانم:

بعد از آنکه مجاهدین در سال 1992 قدرت را در کابل بدست گرفتند از همان آغاز جامعه جهانی افغانستان را بدست فراموشی سپرده و بعد از اندک زمانی  جنگهای تحمیلی مخصوصا در کابل شعله ور شد شهر تاریخی کابل به ویرانه مبدل گشت، هزاران انسان بیگناه جام شهادت نوشیده و هزاران دیگر مجبور به ترک وطن شدند اما با تاسف، بجز صدای ملت در بند کشیده ای افغان، صدای دیگری در غم و رنج مردم کشور ما بلند نشد جهان به شمول سازمان ملل متحد نظاره گران خوب و خاموش قضایای تلخ وطن ما شدند. در این میان افغانان چه در داخل ویا خارج از افغانستان صدای اعتزاض خود را بلند نمودند و از سازمان ملل و مخصوصا امریکا تقاضای کمک نموند اما گوئی در ان زمان چشمان آنها کور و گوشهای شان کر بود که نه جنایات را دیدند و نه شنیدند. من در این نوشته نمیخواهم به جریانات کشور بپردازم. فقط از چند اتفاقیکه مخصوصا در کانادا در سالهای رنج و مصیبت مردم افغانستان صورت گرفته است یاد اور شوم.

وقتی در اگست 1992 شهر کابل مورد حملات راکتی قرار گرفت. هزاران افغان شامل زن و مرد واطفال در خیابان های شهر تورنتو راهپیمائی نمودند و تقاضای مداخله سریع ملل متحد و امریکا را برای خاموش ساختن آتش جنگ در افغانستان نمودند اما کسی به آن صدا ها گوش نداد.

در سپتامبر همان سال افغانان مقیم تورنتو در شهر نیویارک و مقابل عمارت سازمان ملل متحد راهپیمائی نمودند و با التماس درخواست کمک بمردم افغانستان نمودند اما بازهم باتاسف حتی مامورین این موسسه حاضر نشدند قطعنامه ما را تحویل بگیرند.

در زمان سلطه طالبان به افغانستان  در ماه جون 1997 بار دیگر هزاران تن از افغانان تورنتو صدای اعتراض خود را بخاطر جنایات غیر انسانی بلند کردند اما ملل متحد فقط تماشاگر راهپیمائی ما بود و بس.

در سقوط شمالی و مهاجرت هموطنان مخصوصا به دره پنجشیر بار دیگر بهزاران افغان خیابانهای شهر تورنتو را مسدود نمودند و از جامعه جهانی تقاضای کمک نمودند که اثری نبخشید

در سال 1999 دوبار هموطنان ما در شهر اتاوای کانادا دست به تظاهرات زدند اما دل هیچکس بحال ملت مظلوم ما نسوخت.

بهمینگونه در دیگر کشور های جهان که افغانان زیست دارند صدای کمک بمردم افغانستان بلند شد اما در آنزمان نه امریکا و نه سازمان ملل متحد و نه کشور های جهان دست محبت و کمک بسوی ملت دراز ننمودند. تا آنکه حادثه یازدهم سپتامبر بوقوع پیوست و جامعه ی جهانی بیکباره متوجه افغانستان شدند.

بگو با من چه حالت میرود بر تو --- اگر تیری خدا نا کرده فرزند ترا بر خاک اندازد.... و ازین داغ توان فرسا صدای ضجه ی تلخ ترا بر گنبد افلاک اندازد... بگو با من چه حالت میرود بر تو بگو با من

دوستان مهربان تر از مادر بار دیگر ظاهرا برای نجات مردم ما به افغانستان سرازیر شدند، حرف از دموکراسی و حقوق بشر بلند شد که متاسفانه نه از دموکراسی تا کنون اثری دیده شد و نه از حقوق بشر، بلکه مشکلات بشکل دیگری بیشتر از گذشته شده است.

از توضیحات بیشتر اگر بگذریم، هدف از نوشتار مختصر فوق، یاد اوری دوران بی توجهی جامعه ی جهانی به افغانستان بود. اما حالا که مردم افغانستان متوجه این مساله شده اند که بیگانگان حاضر نیستند در کشور ما جنگ بپایان برسد و مردم نفسی به راحت بکشند، خود پیشگام شدند تا با مشکلات مبارزه و مردم را از بدبختی و مصیبت های جنگ نجات دهند، بار دیگر می بینیم که موسسه ملل متحد که زمانی تماشاگر بدبختی مردم افغانسنان بود صدای اعتراض خود را با مصوبه ی مصالحه ملی بلند مینماید و حرف از تخطی های حقوق بشر میزند. سوال عمده اینجاست: مگر تنها انسانهای کنونی میتوانند از مزایای حقوق بشر برخوردار باشند یا هموطنانی گرامی ما که بین سالهای 1992 تا 2001 جام شهادت نوشیدند و هزاران تن اواره و بی خانمان شدند؟ اگر حادثه مرموز 11 سپتامبر بوقوع نمی پیوست آیا همین دلسوزی جهانی؟!  امروزی را مردم افغانستان میداشتند؟

به تصور من بهتر است سازمان ملل و جامعه ی جهانی از طرحهای خود افغانها برای رفع بحران استقبال نماید و  در کنار مردم افغانستان صادقانه قرار گیرند. در جریان 5 سال گذشته طرحهای بیرونی نه تنها برای مردم موثریت نداشت بلکه بر مشکلات نیز افزود. پایان مصائب افغانستان در قبول مصالحه ملی که اکنون به تصویب رئیس جمهور نیز رسیده است، میباشد. اما به شرط آنکه دوستانیکه در مقام رهبریت آن ان قرار دارند خود نیز صادقانه در راه تطبیق ان بکوشند.

همچنین امیدوارم هموطنان گرامی که در مقامات بالائی کشور قرار دارند اکنون با آموخته های که از گذشته بدست اورده اند صادقانه در خدمت قرار گیرند به نظر من اختلاف در میان مردمان کشور ما نیست بلکه صرف بزرگان کشور مخصوصا زعمای سیاسی اند که با اختلافات میان خود شان عامل مشکلات و مصیبت در کشور اند.

چه شد فرعون و اسکندر کجا رفت؟

نه لشکر ماند و نه تخت و نه افسر

سخن  معروفیست که میگوید:

رمز خوشبحتی آزادی است

اما رمز آزادی شجاعت است

اگر ما به خوشبختی ملت رنجدیده ی خود و آزادی واقعا می اندیشیم بهتر است تا با شجاعت از محدوده های تنظیمی، زبانی و منطقوی و مذهبی خود ها را بیرون کشیم  و در خدمت مردم قرار گیریم:

ما که یاران همیم، از چه جداییم همه

کی شود بار دگر گرد هم ایم همه؟

بلبلانیم که از باغ، به دور افتادیم

خرم آنروز، که بر گل بسرایم همه

ما که همسایه ی اشکیم، ولی با دل تنگ

گر لبی خنده زند، یاد شماییم همه