شبی مهمان پامیر

نصیر خالد

تورنتو کانادا

nasirkhalidvoa@yahoo.ca

بار دیگر ارزوی دیدار وطن به سرم زد و عزم سفر نمودم. قبل از سفر با خود اندیشیدم از اینکه اکنون بفضل خدواند، کشور ما مالک چندین شرکت هوائی شده است پس چه بهتر که در این سفر یکی از این شرکتها را تجربه نمایم.  در پایان تصمیم براین شد تا این مرتبه از دوبی تا کابل را با شرکت پامیر سفر نمایم. از تورنتو بار سفر بستم و روانۀ دوبی شدم. ساعاتی را در سرگردان همیشگی گمرک دوبی گذراندم. بالاخره 2 شب از میدان اول بمیدان دوم امدم. مردمی زیادی در انجا جمع شده بودند. کسانی در روی صالون بدون بستره بخواب ارام فرو رفته بودند، تعدادی با هم همدیگر حرف میزدند وبعضی ها هم لحظات را به امید فرا رسیدن صبح بشمارش گرفته بودند و بالاخره سفیدی صبح دمید و همه مسافرین که لحظ به لحظه بر تعداد شان در ان صالون کوچک افزود میشد منتظر ورود مامورین بودند. ساعت 9 صبح شد و سروکلۀ مامورین شرکتهای هوائی پیدا شد. من برای اول متوجه شدم که تعداد زیادی از کارمندان شرکتها هموطنان خود ما میباشند در حالیکه در گذشته بجای انها افرادی از کشور دیگر مخصوصا پاکستانیها اجرای وظیفه مینمودند که با مسافرین روحیۀ خوبی نداشتند. اما این بار جوانان نازنین خود ما بودند که در عقب غرفه قرار گرفتند و با مسافرین سلام علیک نمودند و از احوالشان پرسیدند. چهره های متبسم کارمندان برای ما مسافرین خسته که شبی را زنده به صبح رسانیده بودیم، جالب بود اما اولین حرف شان چهره های مسافرین پریشان ساخت که گفتند: متاسفانه هوا در کابل برفی است و در پرواز ها تاخیر صورت خواهد گرفت

 این انتظار تا ساعت 12 ظهر دوام کرد و جواب کارمندان فقط همین بود که لطفا منتظر باشید. ساعت 12 ظهر صدای مسوولین شرکت اریانا در فضای صالون پیجید: مسافرین اماده پرواز شوید. مسافرین داخل صالون انتظار شدند و دقایقی بعد سوار طیاره شده و بسوی وطن پرواز نمودند. خون در رگهای ما بار دیگر جریان پیدا نمود که انشاالله نوبت ما  میرسد، اما پاسخ دوکارمند شرکت پامیر بنام های مسعود و قیس جان باز هم منفی بود، منتظر باشید. مسافرین خسته این بار با لحن تند تری با این دو جوان برخورد نمودند که چرا دروغ میگوئید، اگر وضع خراب است پس چرا آریانا پرواز نمود و آنها با لبخند جواب میگفتند: ما هم نمیدانیم اما یقین داریم که دوباره به دوبی برخواهند گشت چون در کابل برف زیادی در حال باریدن است. لحظه به لحظه سرو صدا های مردم بالای مسوولین بیشتر میشد و همین دو نوجوان با لبخند میگفتند: حوصله داشته باشید. ساعت نزدیک 3 بعد از ظهربود امید ما از رفتن بکابل قطع شده بود و حالا این تشویش برایما پیدا شده بود شبی را که پیش رو داریم چطور بگذرانیم در همین سالون کوچک که صد ها مسافر در ان جابجا شده است و یا.......؟ بالاخره مسعود نزد مسافرین امد و با همان لبخند گفت: برایتان گفتم در کابل هوا خوب نیست طیاره اریانا از فضای کابل دوباره بسوی دوبی در حرکت است. گفتیم: چرا؟ جواب داد: برای اینکه امکان نشست برایش نبود و ناگزیر به دوبی برمیگردد. من تعجب نمودم که چرا در میدان هوائی بگرام نشست نکرد؟ بازهم جواب دادند که میدان بگرام از امریکائی است و اچازه نشست به طیارات دیگر را نمیدهد. چه سخت است پروردگار انسان در ملک خودش اچازۀ زیستن نداشته باشد. بالاخره پرسیدیم: مشکل ما چیست؟ مسعود جواب داد: برای شما هوتلی را در نظر گرفته ایم که شب را در انجا بخوابید. حوالی ساعت 6 شام ما را به بیرون صالون رهنمائی نمودند. اما بار دیگر مشکلی برای مسافرین بوجود امد تنها دارندگان ویزای دوبی اجازۀ خروج داشتند که متاسفانه تعدادی از هموطنان ما بشمول چند خانم جوان فاقد ویزه بودند. کسانیکه ویزه داشتیم از سالون گمرک بیرون امدیم و تعدادی در داخل گمرک باقی ماندند. در بیرون بار دیگر مسعود و قیس امدند و برایما گفتند: بهر شکلی که شود ما باقی مسافرین را نیز به هوتل انتقال خواهیم داد شما خاطر جمع باشید. و با همین امیدواری ما روانۀ هوتلی در شهر شارجه شدیم. ساعتی بعد باقی مسافرین نیز بما پیوستند و خاطر ما اسوده شد. شب گذشت و صبح فرا رسید و ما دوباره روانۀ میدان هوائی شدیم. اکنون بر تعداد مسافرین منتظر دو برابر افزود شده بود و ما در صف انتظار قرار گرفتیم. کارمندان شرکتهای هوائی با چبینهای گشاده  با مسافرین خسته برخورد مینمودند و بالاخره باخبر شدیم که هوای کابل خوب شده و ما پرواز خواهیم کرد و ما حوالی ساعت 1 بعد ظهر دوبی را بقصد کابل ترک نمودیم. در مسیر راه مهمانداران طیاره مخصوصا خانم لیلا جان از مسافرین پذیرانی گرمی نمودند که خستگی را از تن ما بیرون نمود و من با خود فکر میکردم شکر خدا که مامورین در میدان هوائی دوبی هموطنان خود ما بود و اگر مانند گذشته پاکستانیها و یا اعراب میبودند، یقین داشتیم که توجهی بحال مسافرین صورت نمیگرفت، همین سفر، تجربه کوچکی بمن اموخت تا زمانی ما افغانها باهمدیگر یکجا هستیم مشکلی نداریم اما زمانیکه بیگانۀ در میان ما جا گرفت ما دشمن یکدیگریم

 از مهمانداری شرکت پامیر به نمایندگی از مسافرینکه در شب 16 ماه جنوری با هم یکجا مهمان این شرکت بودیم اظهار قدر دانی مینمایم و موفقیتهای مزید شان را از بارگاه ایزد متعال ارزو مینمایم. به یقین که مرتبۀ بعد شرکت دیگر هوائی را تجربه خواهم نمود و برای دوستان از خوبی و کاستی های شان خواهم نوشت.