پنجره ها

گذشته ها همچنان در پیش نظرم می چرخند. گذشته های مملو از خاطره ها ، شادی ها و حرمان ها. خاطره هاییکه هر ان و هر لحظه در برابر چشمانم مجسم اند.

و من با همین داشته ها دل در گرو گذشته ها بسته و از گذشته ها دلشادم و خرسند. و در واقع کمتر اتفاق میافتد تا به امروز و اشتبآ بفردا ها که برایمن اکنون تخیلی بیش نیستند ، بیاندیشم.

من در گذشته ها صدق و صفا ، عطوفت و صمیمیت ، حب و محبت را می بینم. مردمانی را که با اعتماد بهم ، بدور از دغدغهُ تفرق و بر حذر از تفاوت رنگ و بو عهد و تعهد میکنند، بیمان و میثاق میبندند ، تصمیم میگیرند و با استقلال عمل، راه و رسم زندگی خلق میکنند. رزمندگانی را که با عزم جزم ، متانت واراده بولادین چالش نبرد را بر خود ها طلبیده و بی هراس بمقابل دشمن میشتابند وافتخار میافرینند. فرهیختگانی را که با التزام به حیثیت و شخصیت انسانی افراد ، همقطاران و همسنگران را وقار میبخشند و خود چون اسطوره زمان تا ابعاد بیکران هستی ماندگار میشوند.

و حول این همه، من سالهاست خویشتن رادر میان یک چنین مردمانی می بینم و از این رویای دیرین هرگز احساس دلتنگی و دلواپسی نمیکنم. چه بسا، انروز برایم تلخ و رنج آور است که اشتباهّ از دنیای خیالاتم بیرون شوم و چشمی به ماحول خویش بیاندازم، گویی از ترس بخود می پیچم و فریاد بر میاورم، خداوندا! مگر چه شد آن گذشته ها، آن مردمان خوب و آن غرور افرینان تاریخ ساز ما؟ کجا شد آن یکرنگی، مروت، مردانگی و دشمن  ستیزی؟ و ده ها چرا ها و کجاهای دیگر.... بگفته ی مهدی سهیلی::

در ان زمان دور هر بیکسی به خانه ی مردم پناه داشت دل های اهل کوچه و برزن یگانه بود هر خانه به خانه ی همسایه راه داشت--  مردم همه بیاری هم می شتافتند با روح اعتماد یادش بخیر.

یادش بخیر آن شوق و آن نشاط آن صلح و آشتی و آن مهر و آن وداد آن روز های خوب وآن حنده های شاد آن دست های گرم وآن روح اتحاد-- یادش بخیر باد --   یادش بخیر باد.

باری بدقت بگوشه و کنار مینگرم، شاید من اشتباه میکنم، زمان هنوز  فرق زیادی نکرده است و مردمان ما نیز تاریخ نه چندان دور خود را فراموش نکرده اند. پس چرا اینهمه از خود بیگانگی؟ چرا اینهمه بیگانه پرستی؟ و چرا اینهمه نفاق و دشمنی و بدبینی؟ مگر همه چیز بپایان رسید و تاریخ پر افتخار ما از لوحه روزگار کاملا پاک گردید. جای مردمان یکرنگ و صمیمی ما را مردمان دو رنگ و سراپا ریا و فتنه گرفت.   

ز نا مردم چه خواهی عطر مردمی     -------     که سنبل بر نیارد شوره زاران

وا اسفاَ که خاطره های گذشته من بمراتب  خوبتر از چشم دید های امروز است.  و اما چرا چنین شد که ما تقریبا همه چیز خود را از دست دادیم ؟ و اکنون دیگران یعنی بیگانه ها باید برایما راه و رسم زندگی بیاموزند . برایما قانون بسازند و دولت و پارلمان ووووو

جواب این سوال را بازهم میتوانم در خاطره هایم دریابم. اواخر سال 1357 بود و من به دیدن یکی از بزرگان معزز رفته بودم.  با هم ازهر کنج و کناری گفتگو نمودیم تا بالاخره من از او سوال کردم، عاقبت کار مردم با حکومت کمونستان که با زور، جبر ، کشت و کشتار و زندان به پیش میرود،  به کجا خواهد انجامید؟

او لبخند تلخی زده و جواب داد:

جنگ امروز در افغانستان سالها دوام خواهد کرد. کشتار و ویرانی بیشتری را شاهد خواهیم بود. دوست ام افزود ریشه های تاریخی افغانستان را در این جنگ باید بدقت مطالعه نماییم. جنگهای آزادیخواهی گذشته افغانستان را باید در نظر بگیریم که کی ها و کدام قدرت ها در ان متضرر شدند. این جنگ تنها جنگ افغانستان با شوروی  نخواهد بود. و لذا مردم افغانستان در اخرین تحلیل، وسیله ی برای پیشبرد اهداف بیگانگان قرار خواهند گرفت . وی سپس گفت: نباید فراموش کنیم که بهترین موقع برای امریکا نیز مساعد شده است تا انتقام شکست ویتنام را از روسها بگیرد، و انگلیس نیز شامل جنگ سرد علیه شوروی  شود.  پس بخاطر داشته باشید که راز های زیادی در این جنگ نهفته است که هوشیاری سیاسی  و احتیاط زیادی لازم دارد. کسانیکه امروز حرف از دوستی میزنند و دست کمک بسوی ما دراز کرده اند، در دراز مدت و با شناختیکه از مردم افغانستان دارند، نه تنها دوستان ما باقی نخواهند ماند، بلکه منافع خاص خود شانرا دنبال خواهند نمود. موصوف متذکر شد، به نظر من یکی از طرحهای  بیگانگان در قدم نخست، پاکسازی افغانستان از وجود افراد نخبه و رجال برجسته سیاسی و ملی است، تا کشور ما در کمترین فرصت به قحط الرجالی مواجه شود. کسانیکه به افغانستان واقعا دلسوزی دارند و میتوانند منحیث شخصیت های ملی از منافع افغانستان دفاع کنند، بعد از این جائی در کشور نخواهند داشت. ان دوستم علاوه نمود ، همانسانیکه گفتم، بیگانه ها شناخت کافی از مردم و تاریخ ما دارند و همین تجربه باعث خواهد شد تا آنها برای تطبیق مرامهای آینده شان مملکت را از وجود افراد ملی پاکسازی نمایند، و بیا داشته باش که مردم افغانستان به یقین برنده این جنگ خواهند بود، اما در آنزمان با تاسف، ما با کمبود شخصیتهای ملی مواجه خواهیم بود که نتوانیم با دسایس دشمنان مبارزه نمائیم و اگر اندک کسانی هم باقی بمانند یا در پایان کار کشته و یا اینکه منحیث خاینین ملی معرفی خواهند شد. دوستم بیان داشت: مساله ایکه از دید من با ارزش است این خواهد بود که افراد چیز فهم و صادق بوطن از همین حالا در فکر آینده کشور باشند و در عین حالیکه دشمنان افراد سیاسی، ملی و رجال برجسته کشور را از بین میبرند، سیاسیون و طیف چیز فهم ما میباید بلادرنگ در تربیه چهره های جدید سیاسی و ملی  تلاش نمایند.  

به چهره آن بزرگوار بدقت نگاه میکردم ، در انزمان من که جوان کم تجربه ی بودم، برایم  فهم حرفهای او مشکل بود. اما باز خوشحال بودم که حرفهای تازه ی می شنوم. دوست گرامی ام در اخیر گفت: نکته ی مهم در قضایای افغانستان این خواهد بود که کشور های دخیل در قضیه در مدت زمان جنگ تلاش خواهند نمود تا مهره های برای خود بسازند تا در اینده توسط آنها خواستهای خویش را به پیش ببرند. که این خود مشکل بزرگی خواهد بود و هر مهره دست نشانده بطریقی در ویرانی کشور در بخشهای مختلف سهم خواهد گرفت، و ایجاد  دشمنی ها و برادر کشی و بدبینی و اختلافات منطقوی و لسانی و مذهبی نیز یکی از اهداف خاص دشمنان خواهد بود .

 

هوا تاریک شده بود. گرچه علاقه داشتم تا آنروز را پایانی نباشد و من پای صحبت آن بزرگوار بنشینم و حداعظم استفاده نمایم، اما بخت بد من که روز به اخر رسید و من ناگزیر جانب منزل روان شدم. در مسیر راه حرفهای او در گوشهایم طنین انداز بود که باید برای مبارزه آینده خود را از همین حالا آماده سازیم و.....  

در یک فرصت دیگر که آرزوی دیدار دوستم را نمودم ،  خبر شدم که ترک وطن کرده و به کاروان مهاجرین پیوسته است.  واه که چقدر متاثر شدم. من میتوانستم حرفهای بیشتری از وی بشنوم ،اما با تاسف او دیگر در وطن نبود.

حوادث در کشور یکی پشت دیگر چنان با سرعت بوقوع پیوست که کمتر بفکر اندوست گرامی میشدم. اما وقتی جریاناتی را میدیدم که ظاهرا به نفع مردم اما در دراز مدت برخلاف منافع ملی ما میبود ، باز همان حرفها در گوشهایم می پیچید. بالاخره من نیز تاب مقاومت نیاورده و با وجودیکه ارزوی ترک وطن نداشتم، راهی کشور پاکستان شدم و چند روز محدودی را در انجا گذشتاندم.  سال1982 بود محیط پاکستان مخصوصا پشاور برایم ترس اور و وحشتناک مینمود. در هر کوچه و پس کوچهً نمایندگی و دفاتری ازتنظمهای اسلامی بچشم میخورد. وقتی دقت نمودم متوجه شدم که این نمایندگی ها تنها از تنظیمها نبوده بلکه نمایندگی هر تنظیم از ولایات مختلف کشور است. واقعا تعجب نمودم، شاید بسیاری از هموطنان این مساله را متوجه شده باشند ،ولی برای من نهایت رنج اور بود. با خود حرف میزدم،  پروردگارا! تماشای این نمایندگی ها که تعداد شان به صد ها میرسد، یک مساله را واضح میسازد که مردم ما توسط همین تنظیمها پارچه پارچه و جدا خواهند شد. منافع ملی در منافع گروهی و بالاخره منطقوی خلاصه خواهد شد.  حرفهای دوستم بیادم آمد که دشمنان در جریان جنگ مهره های خود را پیدا میکنند......البته وقتی ما از تنظیمها حرف میزنیم، منظور این نیست که همه اعضای تنظمیها مورد انتقاد قرار دارند .در میان افراد و اشخاص و رهبرانی نیز وجود داشتند و دارند که مورد احترام میباشند. مخصوصا احزاب و تنظیمهای که کاملا تحت تاثیر پاکستان و اداره ای اس ای قرار نگرفتند.  

دنیا برایم رنگ دیگری گرفته بود. مردم خود را تقریبا از هم بیگانه میدیدم و اینده را تاریکتر از حال. تصمیم گرفتم پاکستان را بقصد ایران ترک نمایم. باز هم سفر و رنجهایش. با هزار مشکل و بدبختی با جمعی از افغانان بشمول تعدادی از خانواده ها وارد ایران شدیم و تقریبا چهل روز را در کمپ مهاجرین در نزدیکی شهر زاهدان که شباهت زیادی به زندان داشت سپری نمودیم. کمپی که خدا حتی رنگش را بشما نشان ندهد. اما با تاثر فراوان هموطنان نازنین ما، ماه ها را در آن کمپ میگذشتاندند تا دل دولت مردان ایران برحم میامد و کسانی از آنها رابه شهرهای  دیگر ایران میفرستادند. اینکه چقدر از هموطنان ما در این کمپ مریض میشدند و یا از اثر مریضی جان می باختند، مساله ایست جدا از صحبت من.

بالاخره بعد از چهل روز ما سند ازادی از کمپ را بدست اورده و بهمرای چند خانواده افغان راهی مشهد مقدس شدیم، و رنگ دیگری از زندگی را به تجربه گرفتم. چند روزی از اقامت من در ایران نگذشته بود که متوجه شدم چشم دید های من از پاکستان، با ایران فرقی ندارد. صد ها نمایندگی از تنظیمها بچشم میخورد و هر افغان فقط از تنطیم مربوط خود میگوید و به دیگران بچشم بیگانه حتی بالاتر از ان دشمنگونه میبیند. و گاهی هم کار به جنگ و دعوا میکشد و ده ها هموطن ما جانهای خود را از دست میدهند. مردم بیشتر از مناطق خود میگفتند و قوم پرست شده بودند. متوجه شدم که تلاش فراوان صورت میگیرد تا واژه منافع ملی در اذهان مردم نیست و نابود شود، و حتی اگر کسانی هم میخواستند روی مسایل ملی صحبت نمایند بعناوین مختلف مورد ازار و اذیت قرار میگرفتند. و یا راه  ساده تر در انزمان این بود که میگفتند کمونست است و برای تخریب امده است.   در انزمان این مساله واقعیت داشت که دولت افغانستان برای تخریب و ایجاد تفرقه میان افغانان، همانسانیکه در داخل کشور فعال بود، در خارج نیز وابسته هایش، مربوط ریاست شماره یک خاد فعالیت مینمودند.  ولی با تاسف، افراد ملی  و چیز فهم ما در ایران در حالیکه ارزو داشتند در کنار هموطنان خود باقی بمانند و روشنگر قضایا برای هم میهنان خود باشند،  تاب مقاومت در برابر دسایس را از دست میدادند و روانه خارج از ایران مخصوصا اروپا و یا هند میشدند. در انزمان هموطنان خوب بخاطر دارند که دولتهای امریکا ،کانادا و کشور های اروپایی هموطنان ما را مخصوصا از کشور های هند و باکستان بعد از اندک زمانی منحیث مهاجر میبذیرفتند. باز هم حرفهای دوستم در گوشم صدا میکرد که دشمنان ما افغانستان را از وجود مغز های متفکر، سیاسی و ملی پاکسازی خواهند کرد.  مردمان کم سواد و خوش باور ما در کشور باقی ماندند و مغز های ما را بدنیای ماشینی میبرند.  اهسته اهسته جنگها در داخل کشور شکل دیگری بخود گرفت. در بسیاری مناطق مجاهدین بین هم بجنگ اغاز نمودند که این خود طرح دیگری برای از بین بردن شیرازه  وحدت ملی و جنگ ازادیخواهی در افغانستان بود. مگر متاسفانه از اینکه همه در فکر دفاع از افغانستان بود، کمتر کسی به عمق مساله که در اینده این اختلافات، چه بدبختی های بزرگی را برای مردم افغانستان ببار خواهد اورد، اندیشیده بود. و اگر هم کسانی خواستند در انزمان پرده از دسایس بردارند،  توسط دست نشانده های بیگانه از بین برده شدند. مردم متحد، یکپارچه و یگرنگ ما دسته دسته، از خود بیگانه و بیگانه پرست می شدند. آنچه دشمنان بظاهر دوست ما میگفتند آنرا میپذیرفتند. در انوقت دشمنان افغانستان که پلانهای دراز مدت در افغانستان داشتند، اقدام به نشر کتب و مجلات در رابطه به افغانستان نمودند. کسانی را صادق و افرادی را خاین معرفی کردند  و مردم خوش باورما انرا می پذیرفتند و حتی دانشمندان عقده مند و منطقه و زبان پرست در انتشار نظریات مغرضانه بیگانگان بخاطر محکوم نمودن مخالفین شان تلاش فراوان مینمودند و ان نشرات را بزبانها ی مروج کشور ترجمه و در اختیار هموطنان قرار میدادند که این خود ضربه مهلکی بود بر پیکر وحدت ملی و ایجاد بدبینی در میان افغانان.  دشمنان ما در نقشهای مختلف برای ما خواندند و ما شنیدیم، نواختند و ما رقصیدیم، ساختند و ما پرستیدیم. ما همان لحظه را دیدیم و آینده را فراموش نمودیم. تاریخ پر افتخار گذشته و جهاد با عظمت خود را نا دیده گرفتیم و بیکباره همه در فکر انتقام از همدیگر شدیم  و دیده شده که در بسیاری از ولایات دولت کمونستی برای ادامه جنگ میان مجاهدین برای آنها سلاح و مهمات میفرستاد و آنها را تشویق به جنگ میکرد. قوماندانهای خوب و دلسوز بعناوین مختلف از بین برده میشدند و جای آنها را کسانیکه کمتر بفکر منافع ملی میبود، میگرفتند. مغز ها از کشور و ممالک همجوار فرار داده میشدند و ناامیدی هر روز در میان مردم ما بیشتر میشد  و بالاخره من نیز که چند روزی را در کنار مجاهدین در حوزه جنوب غرب سپری نموده بودم ،  ناگزیر تصمیم به ترک ایران گرفتم. روانه هند شدم و بالاخره تند باد مهاجرت مرا بکشور کانادا رسانید و زندگی جدیدی، جدا از زندگی تیره و تار گذشته را آغاز نمودم.  

راستی من باید در اغاز تذکر میدادم که هدف من در این نوشته صرف تکرار خاطرات است که سالها در حافظه ام باقی مانده بود. متاسفانه بسیاری هموطنان که حرفهای زیادی برای نوشتن و گفتن داشتند و دنیایی از راز های حوادث در قفسه سینه داشتند، بدون اینکه آن راز ها را افشا نمایند بشکلی از اشکال از میان رفتند.  من خواستم که به بهانه این نوشته یادی از ان دوست گرامی ام کرده باشم، که خداوند کریم نگهداردش.  

در کانادا من نیزمانند دیگر هموطنان دنبال پیدا کردن لقمه نانی به اینطرف و آنطرف سرگردان  و یکی دو سالی کاملا در زندگی ماشینی غرق شدم. اما به لطف خداوند مهربان و یاری یکی از دوستان گرامی توانستم خود را از دنیای ماشینی دوباره به دنیای واقعی ومعنوی خودم برسانم. در ابتدا اقدام به نشر برنامه رادیوئی در سال 1990 نمودم که تا سال 2006 دوام نمود بعدآ به فعالیتهای پراگنده مانند نشر جریده ماهوار و راه اندازی موسسه خدماتی برای افغانان و...... پرداختم. لطف خدا تا جایی که برایم مقدور بود مصدر خدمت شدم. گرچه جریانات شهر تورنتو در 19 سال گذشته بسیار جالب و ربط مستقیم با حوادث کشور دارد، اما نمیخواهم در این نوشته از ان یادی نمایم. شاید هم در اینده در نوشتاری زیر عنوان خاطرات من که بیشتر در بر گیرنده جریانات تورنتو است از مسایل تورنتو یادکنم.  

در کشور جنگها شدت میگرفت و عرصه بر دولت کمونستی و حامی بین المللی اش یعنی شوروی وقت تنگتر میشد.  تصور همگانی بر این بود که بالاخره دولت افغانستان بدست مجاهدین سقوط خواهد کرد  و مردم در هر کجا برای این پیروزی دعا مینمودند. اما از همان زمان من با یکی از دوستان خوبم در تورنتو مناقشه مینمودم. وی از اینده تاریک در افغانستان در فردای پیروزی مجاهدین یاد میکرد و من مخالف آن بودم. او میگفت: افراد تنظیم ها در بین خود اختلاف نظر دارند و بالای یکدیگر اعتماد نخواهند نمود. حال تصور کن وقتی 7 تنظیم از پاکستان و8تنظیم از ایران وارد افغانستان شوند چه غوغائی برپا خواهد شد. و من میگفتم آنها با وجود اختلافات مسلمان هستند و به اساس دساتیر قران با هم متحدانه عمل خواهند نمود. وقتی تنها میشدم، حرفهای دوستم را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدادم، بالاخره من هم بهمان نکته میرسیدم که دوستم قبلا رسیده بود . اما هرگز در مقابلش اعتراف نکردم که برداشت او از جریانات کاملا بجاست. گاهگاهی هم فکر میکردم شاید وضع در کشور چنین که دوستم پیش بینی میکند نشود.  

در یکی از روز های گرم تابستان بود که یکی از دوستان نوار ویدیوئی برایم داد تا تماشا کنم. البته ان شخص متاسفانه از دشمنان امروز من میباشد.  بهر حال با علاقه کست را به تماشا نشستم. یکی از افغانان که اسمش فراموشم شده است در سال 1988 به دره پنجشیر رفته و مصاحبه خصوصی و شخصی با قهرمان ملی اففانستان شهید احمد شاه مسعود انجام داده بود که واقعا یکی از مصاحبه بسیار با ارزش در تاریخ کشور ما محسوب میشود. وی از شهید مسعود در رابطه به اینده افغانستان سوال میکند که چه خواهد شد؟ شهید مسعود بعد از مکث کوتاهی جواب میدهد: شما یقین داشته باشید که بالاخره ما برنده جنگ خواهیم بود. روسها از کشور بیرون خواهند رفت و دولت کمونستی هم شکست خواهد خورد. اما پایان کار به نظر من آنچنانیکه افغانان انتظار دارند نخواهد بود. و ما در میدان سیاست مانند گذشته ها بازنده خواهیم بود. فرمانده مسعود میگوید ، به نظر من بهتراست تا کار ها تقسیم شود. ما ها که در میدانهای نبرد قرار داریم امور نظامی را به پیش ببریم و بزرگان و رهبران ما بهتر است از همین حالا در فکر پرورش کدر های سیاسی باشند تا در اینده آنها بتوانند در میدان سیاست با سیاستمدارن از منافع ملی ما دفاع کنند. شهید مسعود برای اثبات گفته هایش از جنگهای ازادیخواهی افغانان از گذشته مثالها میزند که چسان نیاکان ما در جنگهای مقدس علیه دشمنان پیروزی کسب کرده و چطور در بازی های سیاسی توسط  سیاستمدارن حرفوی  بیگانه طعم شکست را از گلو پائین برده اند. وی اضافه میکند که شکست سیاسی بمراتب خطرناکتر از شکست نظامی است. و این بار ما باید از گذشته تجربه بگیریم و نگذاریم که بار دیگر قربانی های ملت ما، فدای بازی های سیاسی شوند.  

بعد از تماشای فلم من واقعا در فکر فرو رفتم و ارزو نمودم ایکاش بزرگان ورهبران محترم نیز چنین بیاندیشند وفردای کشور را در نظر بگیرند. اما چنانیکه حوادث بعدی نشان داد، ما بار دیگر برنده جنگ و بازنده سیاست شدیم. و حرفهای دوستم بیادم امد که بیگانه در جریان جنگ تلاش خواهند تا رجال سیاسی و افراد ملی ما را از میان برداشته و مهره های خود را برای پیشبرد اهداف خاص شان جانشین سازند. کشوریکه فاقد رجال سیاسی و ملی خواهان باشد به یقین که هویت ملی نیز در انکشور نابود شده است.  در سال 1997 یکتن از دوستان که مصروف تحصیل در پوهنتون اتاوا بود، قصه ی جالبی نمود. وی گفت یکی از استادانش در مورد تاریخچه افغانستان صحبت میکرد و در خلال حرفهایش گفت: در گذشته ها وقتی معیار برد جنگ را نیروی انسانی تشکیل میداد، افغانها در ان مرحله قهرمانان بودند. اما در شرایط فعلی باید بدانند که تنها نیروی انسانی کافی نیست و باید با جریانات عقلانی برخورد نمایند.  

من بعد از سقوط حکومت کمونستی و برقراری حکومت اسلامی متوجه یک مساله شدم که تا کنون برایم رنج اور است. بعد از دگرگونی اوضاع در افغانستان و اغاز یک جنگ نا مقدس دیگر توسط کشور پاکستان بنام جنگهای داخلی، همه انسانهای وطن ما از خورد تا بزرگ، از بیسواد تا رهبران زن و مرد همه یکصدا، یک شعار را سر دادند امریکا باید بکمک ما بشتابد، امریکا ما را نجات بده، امریکا و امریکا.......... و امریکائی ها که پلانهای دیگری در سر داشتند با خون سردی قضایای افغانستان را تماشا میکردند و خم به ابرو نمیاوردند. از کشته های  ما پشته ها ساختند، خانه ها ویران و قبرستان شد و ده ها هزار هموطن دیگر ما ترک وطن نمودند. اما نه امریکا و نه ملل متحد، هیچکدام  بیاری شان نشتافتند و ادعا میکردند که جنگ داخلی خود افغانهاست، باهم کنار بیائید. و بسیاری از هموطنا ن عقده مند ما نیز در قالب نویسنده و ادیب و دانشمند فغان میزدند که: جنگ داخلی است، و یکدیگر را خائن و خایف معرفی میکردند. تجاوز و مداخله پاکستان به این شکل بنام جنگ داخلی خوانده شد. پلانها برای اینده کشور از قبل طرح ریزی شده بود، و باید مو بمو اجرا میشد. بیگانه هایی که در جریان جهاد برای ما مهربانتر از مادر بودند، هرگز ارزو نداشتند که در پایان کار در کشور ما حکومت قوی انتخابی اسلامی بوجود بیاید.  لهذا حوادث تلخ حکومت مجاهدین را جبرا بر ملت ما تحمیل نمودند و در جریان با دقت زیادی گروه ظاهرا مرموز طالب ها را تا دندان مسلح نموده و از طریق  مرز های پاکستان وارد افغانستان نمودند ،تا تطبیق پلانهای بعدی مغرضین را بشکل دیگری بعهده بگیرند و همه شاهد بودیم که طالبها دست به چه جنایاتی در افغانستان زدند و هرگز امریکا و ملل متحد و جامعه اروپا مانع فعالیتهای ضد انسانی انها نشدند. فقط مشکل امریکا و ملل متحد با طالبان همیش مسایل جدا از جنایات شان بود. حقوق ظاهری زنان را(نه انسانی و اسلامی شانرا) مراعات کنید، وحرفهایی از همین قبیل. کمتر بیاد دارم که امریکا و ملل متحد و یاران امروزی ما که در افغانستان مشغول جنگ با القاعده هستند، از جنایات طالبها و القاعدهشدیدا انتقاد کرده باشند. با ظهور طالبها مرحله دیگری از دسیسه های دشمنان مخصوصا پاکستان اغاز گردید، که بصورت مشخص متوجه از میان برداشتن اخرین نشانه های وحدت ملی از افغانستان از طریق تحریک اقوام کشور بر علیه یکدیگر البته  به امید تصرف کامل افغانستان  بود.  اما مقاومت دلیرانه مردم قهرمان ما این خواب را بر پاکستان نیز مانند روسها حرام ساخت

دست اورد های طالبان والقاعده که تعداد اندکی افغانان با انها همکار بودند برای بیگانه ها نهایت با ارزش بود. طالبها ترس و وحشت را در میان مردمان بوجود اوردند. سلاحهای دوره جهاد را دوباره برای مالکین اصلی ان جمع اوری و تحویل دادند.  و مهمتر از همه انقدر عمل ضد اسلامی انجام دادند تا مردم ما حتی مسلمانان نسبت به اسلام بدبین شوند و ارزو کنند هر رژیمی که بتواند انها رااز این بدبختی نجات بدهد مورد قبول شان است. جالب است که امروز بسیاری سخیفانه و ناشیانه میکوشند طالبان را منحیث یک نیروی سیاسی  جا زنند.در حالیکه این دله بی سرو با ،چه در زمان قدرت و یاهم در حالت کنونی جز کشتن و سر بریدن و انفحار دادن شمه ای خرد سیاسی نداشته و معتقد به هیچنوع بلاتفورم سیاسی نیستند. پس چگونه میتوان آنها را حتی چیزی قرین به سیاست خواند؟

در اینجا لازم است متذکر شوم که هدف از سیاه نمودن این صفحات کاغذ تاریخ نویسی نیست. و بنده هرگز این جرئت را بخود نمیدهم تا چنین جسارتی نمایم. اما همانسانیکه در اغاز گفتم بسیاری مطالبی نزد هموطنان موجود است که هرگز روی کاغذ نیامده است. چنانیکه در بالا تذکار رفت یکی از اهداف شوم بیگانه در کشور ما این بود که مملکت ما را به قحط الرجالی مواجع سازد تا ما نتوانیم در فردای پیروزی از رجال خویش کار بگیریم. چه رنج آور است وقتی ما میخواهیم شخصیتی از کشور خود ما را مورد شناسائی و یا ارزیابی قرار دهیم، کمتر از تجارب و شناختهای افغانی کار می گیریم و بیشتر به نوشته های های بیگانه اکتفا میکنیم، که چگونه شخص مورد نظر ما را معرفی نموده اند. اگر در نوشتار بیگانه ها آن شخص شریف و صادق و وطن دوست معرفی شده بود، بدون چون و چرا انرا می پذیریم. و همینطور برعکس انرا.  

باید دانست که بیگانه ها بر مبنای استرانیزی دراز مدت در قبال کشور، از افغانهاشناخت کافی دارند. روی این منظور در زمان های خاص اشخاص و افراد کشور را توسط کتابها و یا نوشته هایشان به افغانها معرفی میدارند. اگر دور نرویم دوره جهاد مقدس خود را در نظر بگیریم، در طی سه دهه برای ما بیگانه ها هزاران قهرمان و هزاران مزدور ساختند، و ما هر کدام را بر اساس همان تحلیل های غرض آلود پذیزفتیم، بدون اینکه خود را زحمت بدهیم و شخصا افراد کشور را مورد بررسی قرار دهیم. این روش ضربه جبران ناپذیری بر جامعه ی ما وارد نمود . و اکنون بسیار مشکل است که تشخیص خوب را از بد نماییم و بالای همدیگر اعتماد داشته باشیم. چون اعتماد نسبت بهمدیگر را نیز همین بیگانه ها صرف بخاطر تامین منافع خاص خود از ما گرفتند، پس گفته ی دوستم که در بالاتذکار رفت صدق میکند که در دراز مدت بیگانه ما را به قحط الرجالی مواجع خواهد نمود.  ادامه این روش در اینده بیانگر این مساله خواهد بود که تا جهان است ما باید تابع بیگانه ها باشیم و هرگز توانائی حل مشکلات را نداشته باشیم  و بیگانه ها  در هر مرحله از زندگی ما ها تصمیم گیرنده باشند. طور مثال تشکیل حکومت اقای کرزی، طرح قانون اساسی، راه اندازی لویه جرگه اضطراری، انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی همه توسط بیگانه ها طرح ریزی و در افغانستان تطبیق شد و حال حس بی اعتمادی تا جایی در کشور رونق یافته است که وقتی مساله ی برکناری اقای کرزی مطرح میشود، همه با تشویش بیکدیگر میگویند بدیل کرزی کیست؟ در کشور 30 میلیونی یک بدیل برای ریاست جمهوری وجود ندارد. آیا احساس نمیکنید که ما چقدر ملت بدبخت هستیم که در جمله 30 میلیون نفوس ما یک نفر صادق و وطندوست  منحیث زعیم ملی، همانند کرزی نداریم؟

در حالت کنونی کشور، از دید من وظیفه دانشمندان مخصوصا نویسنده های گرامی ما این است تا بالای ایجاد جو اعتماد با همی بیشتر توجه کنند، تا از این طریق ما برویم بطرف ملت شدن. یکدیگر خود را احترام بگذاریم و شخصیتهای ملی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و علمی خود را از هر گوشه و کناری وطن که هستند بمردم معرفی نماییم و آنها را تشویق کنیم تا راه های بهتر نزدیک شدن ملت  و باورمندی نسبت بهمدیگر را برای افغانان دریابند و مردم را تشویق به زیست باهمی و جدا از تفرقه و تفاوق نمایند. اگر ما میخواهیم که از قحط الرجالی نجات پیدا کنیم ،بهترین راه همان خواهد بود که بر نوشته های بیگانه ها در مورد شخصیهای کشور چه خوب و چه بد  خط بطلان بکشیم و خود ما توفیق آنرا پیدا کنیم تا یکدیگر خود را بشناسیم و بدیگران نیز معرفی بداریم. راز موفقیت ما این خواهد بود که بعد از این به بیگانه ها بگوییم: 

در راه کسان، دام منه، سلسله برچین        ---     در مذهب ما دام تو  دانه یکی نیست

بر پرده ی پندار، مکش طرح چمن را  ---       کاین نقش دغل با گل گلخانه یکی نیست

بدون شبه 5 سال جکومت اقای کرزی میتوانست تغییرات زیادی در عرصه های مختلف زندگی در کشور بوجود بیاورد. اما با تاسف، اختلافات بشکل دیگری دامنه پیدا کرد. بی اعتمادی، دشمنی، دسیسه علیه یکدیگر، تفرقه های قومی، منطقوی و مذهبی بیشتر از گذشته شد. متاسفانه کدر رهبری دولت افغانستان نیز آنچنانیکه انتظار میرفت نتوانست برای براورده ساختن ارمان ملت عمل نماید. و دلیل آنهم وابستگی هرکدام بکشورهای بیرونی است که چه باید کنند و از چه کار های اجنتاب نمایند. فغان زین " آشنایان" کز دو رنگی به هر کس " خویش " را" بیگانه" کردند. جامعه جهانی در راس امریکا و انگلیس نیز نخواستند برای رفع ریشه ای بحران افغانستان فعالانه تلاش نمایند.  از دید بسیاری ادامه تنش  یکی از پالیسی های اساسی امریکا و انگلیس در افغانستان میباشد و انکشور هاهرگز حاضر نیستند تا نا امنی پایان پذیرد. در غیر ان با تامین امنیت در کشور، نیازی برای موجودیت نیروی های بیگانه وجود ندارد و عساکر شان باید بکشور های متبوع خود برگردند.  مشکل دیگر قضاوت ما افغانهاست که هرگز نخواسته ایم ریشه های مصیبت را دریابیم و برای بهبود بیشتر ان فعالیت نمائیم. همه میدانیم که سود بیگانه ها در افغانستان جدائی افغانها از همدیگر است و بگفته ی معروف تفرقه بیانداز و حکومت کن. اما ما ها با وصف درک همین واقعیت در عوض  اینکه اعتراض بالای بیگانه ها نمائیم، بجان یکدیگر افتاده ایم، یکی را خائن دیگری مزدور و کسانی را هم جنگ سالار و تفنگ سالار خطاب میکنیم. زمانیکه در کشور بی اعتمادی حکمفرما باشد، چگونه میتوانیم انتظار، امنیت، تطبیق قانون و عدالت اجتماعی را داشته باشیم. ما در میان خود می جنگیم و بیگانه سود انرا می برند. به گفته ای معروف بیگانه ها در کشور ما::

بد اندیشند و در کار نفاق اند   ---     بهارانند و در باطن خزان اند

گروهی دیده نا پاکند- هشدار      ---      نگاه خود به هر سو، میدوانند

امروزه چیز فهمان ما این رسالت تاریخی و ملی را دارند تا از هر طریق و امکان حاصله (بسان دشمنان ما چون پاکستان که سفید را در قبال مصالح ملی و حتی نامشروع شان در افغانستان برای غرب سیاه جلوه میدهد) اینک در ازای تقریبا یک نسل زندگی نمودن در غرب  و اشنایی با زبان و عرف سیاسی شان و گذشته از ان در این اوان تاریخ بیداری و حقخواهی ملتها در سراسر جهان،  از جامعه جهانی در راس امریکا بخواهند تا نیاز مندی های کشور ما را در تطابق با عینیات واقعی افغانستان امروزی  درک نموده و با تغییر پالیسی در راستای تطبیق واقعی عملیه دموکراسی (نه حقه بازی) عمل نمایند. چه در غیر ان مشکل جامعه جهانی در افغانستان تا سالهای سال ادامه خواهد داشت و سر انجام هم جامعه جهانی و هم ملت افغانستان یکسان متضرر خواهند شد.  

زمان حال، زمان هوشیاری سیاسی و بیداری ملی است. باید از خود ستیزی بیرون اییم و بیشتر متوجه طرحهای بیگانگان در کشور خود شویم و درک نماییم که چرا جنگ را پایانی نیست؟ چرا امنیت تامین نمیشود؟ چرا زندگی مردم تغییر نمیکند؟ و صد ها چرا های دیگر. مثلی معروف در کانادا است که: برای خدمت بمردم آنها را هر روز بخوردن ماهی عادت ندهید، بلکه صید ماهی را به آنها بیاموزانید.  در جریان 5 سال گذشته پول فراوانی به افغانستان سرازیر شد که اگر 10 در صد ان برای ابادانی افغانستان دلسوزانه بمصرف میرسید، ما اکنون شاهد تغییرات فراوانی در عرصه های مختلف زندگی میبودیم. اما متاسفانه چنان نشد، بخاطر اینکه بیگانه در افغانستان برای ما ماهی خوردن را یاد میدهند نه صید آنرا. آنها میخواهند تا سالهای سال و تا براورده شدن خواستهایشان ملت ما پریشان و محتاج به آنها باشد. برای اثبات مدعا بیک مثال توجه کنید:  در کشور ما چندین دستگاه تورید برق وجود دارد که یا فعال و یا نیمه فعال میباشند اما بیگانه ها حاضر نشدند همین بند برق های خود ما را دوباره ترمیم و یا اعمار کنند در مقابل با یک مصرف گزاف برق را از ازبکستان خریداری نمودند. به این شکل ما باید تا سالهای متمادی محتاج به برق از دیگران باشیم. البته این مثال کوتاهی است برای روشن شدن زوایای تاریک و توضیح اهداف بیگانه ها در افغانستان. همچنین مثالهای دیگری از بروز ناامنی ها در کشور وجود دارد که هر کدام از دید ما افغانها مساله داخلیست  اما  هر کدام ریشه برونی دارد و بیگانه ها در ان ذیدخل اند.

در چنین حالت وظیفه ما افغانها نهایت اساس است و باید با قضایا همانند بیگانه که سیاست بازان " حرفوی" میباشند، با زرنگی خاص سیاسی برخورد نماییم و راه اساسی، همانا ایجاد فضای اعتماد و باورمندی نسبت بیک دیگر است، تا این مرض در میان ما وجود دارد به یقین مشکل هم وجود دارد. با تولید جو اعتماد و باورمندی میان افغانها به یقین که حس منافع ملی کشور نیز در وجود ما شکل خواهد گرفت، و از منطقه گرائی بسوی ملت شدن روان خواهیم شد. سیر در گذشته ویاد اوری از واقعات گذشته،  و متهم کردن اشخاص ما را از رسیدن بفردای آرام و شکوهمند بدور میسازد و انسانهای فردای کشور ما نیز هیزم همین آتش خواهند بود، آنشی که دودش بطرف ما افغانها و حرارتش برای بیگانه است.  

امروزه ارزشمند ترین عنصر برای رفع بحران در کشور ما را میتوان در وجود رسانه های همگانی جستجو نمود، که قادر اند با بیان واقعیت های عینی جامعه و راه های بیرون رفت از مشکل، مردم ما را بسوی یکدلی و یکپارچگی و وحدت ملی سوق دهند. امروز از لطف پروردگار مهربان در کنار نشرات محلی  ما چندین تلویزیون جهانی داریم که توجه اکثریت هموطنان عزیز ما را در گوشه و کنار جهان بخود جلب نموده اند. روی همین اصل عنوان مطلب را چنانیکه در بالا مشاهده نمودید، پنجره ها برگزیدم.  

البته که رشد فکری جامعه امروزی ما همانند دیگران بستگی مستقیم به مطبوعات و نشرات تصویری دارد و ما هم چنین امیدواری را از نشرات جوان باالاخص تصویری خویش داریم که مردم ما را بسوی همدلی و باورمندی و سهمگیری در بازسازی کشور در عرصه های مختلف تشویق نمایند و با نشرات مفید و سازنده شان افغانان را به وحدت ملی و منافع ملی نزدیک سازند. چه با وجود خوش بینی ها از نشرات تصویری افغانی، تعدادی از هموطنان ما تشویش دیگری نیز دارند. کسانی معتقدند که تعدد و تکثر نشرات تصویری افغانی که اکنون  همه روزه مانند دریچه های جدید در تلویزیونهای شان باز میشود، مبادا منجر به ایجاد نفاق و شقاق بیشتر میان مردم ما شود، تشویش فوق مخصوصا با درک این امر که امروزه نشرات صوتی و تصویری جهانی شده و در یک لحظه همه از جریانات آگاهی پیدا میکنند،بجا مینماید. پس لازم است تا مسوولین نشرات جهانی از دقت بیشتر کار بگیرند و عاملی نباشند برای تولید بیشتر نفاق و بی اعتمادی در میان افغانان. نشرات باید در جهت رشد فکری هموطنان بسوی یک آینده بهتر و شگوفان صورت بگیرد و زاده احساسات نباشد. تا جایی که من اطلاع دارم بزودی اضافه از 5 دریچه ی دیگر شامل خانواده نشرات جهانی افغانها خواهد شد و شاید کسانی دیگر در راه باشند که من از ان بی خبرم. امیدواریم که هر تلویزیون برای ملت درد دیده افغانستان چون پرنده ی باشد برای صلح و باورمندی و اعتماد جمعی   

همیشه با دل خود در نبردم

گواهم، اشک گرم و آه سردم

به دندان میگزم لب را از ندامت

که پیری امد و کاری نکردم

به امید اینکه ما در فردای پیری احساس ندامت از دور جوانی نکنیم  

هیچ دانی روزگار حیله گر با من چه کرد؟

سالها عمر عبث داد و "جوانی" را گرفت 

: و به گفته ی مهدی سهیل 

اسیر "تن" چه شوی؟ زانکه آخرش این است:

به "خاک رفتن" و " پوسیدن " و " غبار شدن" 

                                                              نصیر خالد

                                               تورنتو  -  کانادا