بی خبری عیب است و نادانی جهل

 نقدی به نوشته استاد عطا کیست و چه میخواهد ؟

نشر شده در شماره 16 مورخ 1 حوت 1386 جریده صدای ملت چاپ شهر میمنه

یکی از پیامد های ناگوار جنگ در افغانستان ، عقب مانی فرهنگی و دست درازی به کار دیگران که به قول عامیانه ( هزار کاره بی روزی ) میخوانند ، است . روز نامه نگاری و یا هم نویسندگی یک فن والا و ارزشمند است . نوشتن به وسیله قلم صورت میگیرد که خداوند به آن سوگند یاد نموده است ، کار برد آن نیز باید توسط کسانی صورت گیرد که به قلم باور و ایمان داشته و آنرا در خدمت زرو زور قرار ندهند .

وقتی نوشته آقای به اصطلاح میهن دوست را مطالعه نمودم ، در یافتم که چه قدر  انسانها برای اقناع خاطر خود ذلیل میشوند . آنچه در آغاز این مضمون مضحک وخنده آور است سوگواری نویسنده  برای شهادت استاد عبدالقادر ذبیح الله است .

آقای میهن دوست اشک تمساح ریختن را نیز خیلی خوب میدانسته است . او برای پرتاب تیری که خندیده است ، اکنون اشک می ریزد تا چهره در نقاب آدمیت کشد ، اما با تأسف که دیگر این چهره پوشی ها برای مردم پوشیده نیست . مردم ما بخوبی میدانند که استاد ذبیح الله در برابر مزدوری و جنایات هم قماشان شما به شهادت رسید و قربانی یک توطیۀ رفقای  شما و رهبر تان گردید .

اگر استاد ذبیح الله به شهادت رسید ، سنگرش تهی  نشد بلکه رشادت دست پرورده گان ذبیح خدا ، سنگر جهاد را تا فجر پیروزی همچنان گرم نگهداشت و هر گز نگذاشت تا مزدوران پیشگام قطعات روسی بر حریم و زندگی  مردم شان ، حاکم باشند . پس بهتر است  شما برای لعل ها و پهلوان های دیگر تان اشک بریزید که از کله ها ، مناره بر پا کردند و از خون ها رنگ آمیزی قصر های شان را :

در سطور دیگر مضمون آقای به اصطلاح ( میهن دوست ) میخوانیم :

در چنین حال و هوا سر گروپ هایی مانند مولوی محمد علم ، معلم عطا ، علم خان آزادی و دیگران مجال یافتند تا در جبهات استاد ذبیح الله ، شهرت کسب نموده وظایف رهبری مجاهدین را بدست بگیرند ... تا اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی و پیروزی جنبش ملی اسلامی افغانستان ، حاکمیت کمونستی در سال 1371 در کشور ساقط شد .

نخست این نکته را باید بدانید که پیروزی انقلاب اسلامی سبب سقوط حاکمیت کمونیستی شد نه فرقــــــه 53 و ایادی آن که جزء  همان حکومت بوده و شما آنرا جنبش ملی خوانده اید .

دوم اینکه ، از کسانیکه شما به عنوان سر گروپ نام برده اید ، آنها عناصر متشکله جبهات جهاد ولایات شمال بودند . در آنروز گاری که این مردان نام آور میادین آزادی کشور در بستر خون نشسته و آزادی کشور و مردم را پاسداری میکردند شاید شما و رهبر تان در فکر نشانی کردن خانه های مسلمانان و مجاهدین به قوای شوروی و یا هم مشغول پابوسی متجاوزین بودید .

تاریخ این را فراموش نمیکند که مولوی محمد علم شهید ، آمر نظامی و از همرزمان نزدیک استاد ذبیح الله شهید و از بنیانگذاران جهاد در بلخ ، علم خان آزادی، فرمانده پر تحرک که  مسوولیت جبهات چندین ولسوالی ولایت بلخ را به عهده داشت و استاد عطا محمد هم که در یک خانواده نامدار و عیار بلخ بدنیا آمده بود و در خوان ناز و نعمت بزرگ شده بود ، آغوش خانواده را ترک گفت  و سنگر جهاد را بوسه زد و از بازوان ذبیح خدا بر شمرده شد .اما جای تعجب است که حکمت شما به قدری فزونی یافته است که تاریخ را نیز مسخ می کند .

در جای دیگر این مضمون میخوانیم :

زمانیکه شهر مزارشریف آزاد شد این قوماندانان در پهلوی سایر قدرت های جهادی بلخ مانند استاد شهید مزاری، استاد محقق ، مولوی سالک زاده ، یوزباشی ، حاجی حبیب الله و دیگران بر سرنوشت شهر مزارشریف مسلط شده از نام و نشان مختصر بهره مند شدند  . تا زمانیکه حوادث سال 72 مزارشریف و حوادث سقوط کابل بدست طالبان اتفاق افتاد استاد عطا از شهرت کمتری بر خوردار بود و فقط به صفت یکی از فرماندهان کوچک فرمانده ارشد ، احمد شاه مسعود شهرت داشت .

شما تلاش نموده اید تا باز هم نقاب وارستگی را بر قباحت خویش بیندازید و بگویید که هنگام آزادی مزارشریف این فرماندهان بر زندگی مردم مسلط شده و نام و نشان کسب کردند و به این ترتیب شرمندگی جنبش را بنام پیروزی به عوض پیروزی انقلاب اسلامی جازنید ، شما شاید میدانید که شهر مزارشریف در نتیجه رشادت و پایمردی همان مردانی که شما نام شان را در بالا تذکر داده اید ، بود که مردانه رزمیدند و جنایات شما و رهبر تان را با قلب فراخ مورد عفو و بخشش قرار دادند .

اگر شما استاد عطا محمد را یکی از فرماندهان کوچک احمد شاه مسعود خوانده اید بجاست و مایۀ فخر بروی . شما نمیدانید که استاد عطا محمد نور همفکر بودن با قهرمان ملی کشور را فخر بزرگ میداند چه رسد به آنکه فرمانده او محسوب شود . ولی افسوس باید به حال شما و رهبرتان کرد که در هر موقف با دیدگاه مختلف برخورد نمودید ، روزی مسعود و یارانش را مثلث شیطانی و روزی هم قهرمان ارشد خواندید .

اگر اندکی بیندیشید قانع خواهید شد که جبهات مقاومت در شمال توسط استاد عطا محمد و استاد محقق ، احمد خان و ... پایه گذاری شد که متأسفانه شما و رهبرتان در آن روز گار مست از باده خوشگذارانی در ایران ، ازبکستان و ترکیه بودید و بیاد ندارید که چگونه در برابر هجوم طالبان پشت گردانیده و در یک چشم بهم زدن خود را در میان قهر و غصۀ حامیان تان در ازبکستان و ترکیه یافتید و شما این را هم نمیدانید که مقاومت در سنگر های دره صوف و بلخاب با خون پاک فرزندان این سر زمین نگهداری میشد ولی شما و رهبر تان با شراب نوشی و عیاشی ، خمار شکنی داشتید .

گفته اند :  قدر راحت را کسی داند که زحمت را دیده باشد .

اگر جنرال دوستم دو ماه قبل از پیروزی مقاومت به وطن برگشتانده شد ، استاد عطا محمد و استاد محقق از همان آغاز سنگر دار مقاومت بودند ، اگر جنرال شما تمثیل نان خشک خوردن را کرده است باید بداند که حقایق بیشتر از این را سنگرداران اصیل مقاومت تجربه کرده اند .

در جای دیگر نوشته اید :

و زمانی که طالبان سیاه اندیش از سرنوشت کشور زدوده شدند باز هم استاد عطا با عنوان یک قوماندان عرض اندام نمود و سال های نخستین حاکمیت انتقالی و اداره موقت را با ماجراجویی های نظامی گرانه اش گذراند ، که هر از گاهی فضای امنیت شهر مزارشریف را با اقدامات جسارت آمیزش برهم میزد و خود را در مقابل علم بردار آزادی افغانستان موقف دروغین میداد و سر ستیزه میگرفت .

اولاً باید بدانید که تسلط طالبان توسط که زدوده  شد که باز هم پاسخ هر عاقلی همین مقاومت گران است . تاریخ همکاری رهبر شما را در بر پایی نظام طالبانی در کشور هرگز فراموش نمی کند و همه می دانند که وی برای فعال ساختن طیارات طالبان پول ، انجنیر ، تخنیکر ، و سامان آلات به قندهار فرستاده بود و همچنان با طیارات خود هرات را به نفع طالبان بمباردمان نموده بود .  تلاش درجهت آزادی  سر زمین مستلزم نگرش خرد مندانه نسبت به آینده کشور است و هر که آزادی میخواهد طبیعتاً که فضای صلح و مطمئن را دوست دارد و چگونه میشود کسی را که در پی تأمین صلح  است ، ماجرا جو خواند . آیا دفاع از مردم اعم از زنان و کودکان مزارشریف در برابر یورش چپاولگرانۀ نیروی پنج هزار نفری فاسد دوستم ، به زعم شما ماجراجویی است ؟

اداره های مؤقت و انتقالی در سایه حمایت مجاهد مردانی که سنگر مقاومت را مردانه پاسداری کردند ، بارور شد و نخستین میخ های حاکمیت مرکزی هم در بلخ و با طرح مصوبه 13 فقره یی شورای امنیت از سوی عطا محمد نور کوبیده شدند که قهر وغضب رهبر پهلوان پنبۀ تان را نیز تا حدی همراه داشت که در هر قدم استوار استاد عطا محمد توطیه چید تا آنکه با لشکریان دیوانه صفتش بر بلخ یورش برد و مذبوحانه شکست خورد و عجیب تر آنکه کسیکه دعوای رهبری میکرد با گردش طیارات امریکایی بر فراز ما حولش اشک ریخت تاعطوفت دیگران را جلب کند.

شما نمیدانید که موقف توسط خود شخص به دست نمی آید بلکه ثمرۀ کار و توانایی شخص میتواند او را در جایگاه ویژه قرار دهد . موقف های قلابی را حاکمیت مطلق العنانی میگویند که شما به وسیله جبر و با ریختن خون فرزندان عزیز این سر زمین ، بیوه ساختن زنان ، اختطاف جگر گوشه های مردم به آن دست یافتید .

استاد عطا محمد با همان فطرت انسانی و جوهر معرفتی که در وجودش نهفته است هیچگاهی میل ندارد با کسی سر ستیزه بگیرد و هر گاه کسی بر او یورش برد و یا هم حقوق  همدیارانش زیر پا شود ، آرام نمیگیرد و مردانه می رزمد و شاید هم به زعم شما ستیزۀ  او با علمبردار آزادی ( علمبردار رسوایی ) از همین سبب باشد .

همین به اصطلاح علمبردار آزادی شما بود که با استفاده از نام نیک ازبک ، با اقدامات بی خردانه اش صد ها فرزند عزیز قوم شریف از بک و ترکمن را به قربانگاه فرستاد و  او نه تنها که از قوم پر افتخار ازبک حمایت نکرد بلکه از آنان قربانی نیز گرفت . افتخار مردم شریف ازبک شخصیت هایی چون غلام محمد میمنگی، حفیظ ارباب شـــهید ، مولوی قره ، مولوی جمال ، آمر چوپان ، جنرال فاروق ، داکتر سید احمد سادات ، داکتر ســعادت ، کریم ارشد ، استاد عبدالاحد ،رئیس عبدالرحمن شهید ،  عبدالقادر خان ، استاد قدوس شهید ، مولوی جمالی ، شاه رضا منشی زاده ، جیلانی خان کوهستانی ، عابدی ، احمد خان ، مولوی عبدالکبیر ، سردار محمد رحمن اوغلی ،قاضی احمد کبیر ،پیرمقول ، سلام پهلوان و ... اند نه جنرال دوستم ، لال دیوانه و کمال قومندان و ...

این رهبر قلابی که خود را مدافع قوم پر افتخار ازبک جا میزند نه تنها بزرگانی از این قوم شریف را  چون عبدالصمد رجوی ، مولوی عبدالقدوس از شخصیت های جهادی و استاد اسدالله نصرت ، استاد عبدالقدوس استاد عبدالرووف نفیر فاریابی که از شخصیت های  فرهنگی و از افتخارات کشور بودند از دم تیغ گذرانید بلکه حتا یاران و هم سنگران نزدیک خود چون رسول پهلوان ، ارباب حفیظ ، حقانی را نیز دیوانه وار و بی رحمانه به قتل رسانید و بالاخره لعل دیوانه را که یکی از ابزار چپاول او بود نیز با خوراندن زهر کشت و فیض الله ذکی و اسماعیل منشی را به عزت نفس شان تجاوز کرد و امثال این ها .

ناگفته نباید گذاشت که قوم باشهامت و شریف ازبک تاریخ باشکوه و پر افتخاری دارند ، از جمله دورۀ تیموریان هرات یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ کشور ما را میسازد . در دامان این دودمان فرهنگ پرور شخصیت های بزرگی چون امیر علی شیر نوایی ، میرزا الغ بیگ و صد ها دانشمند گستره های سیاست ، دانش ، عرفان و فرهنگ پروریده شده و به جهان بشریت تقدیم شده اند تا جایی که دورۀ فرمانروایی آنان را دورۀ رنسانس خاور زمین یاد کرده اند و بدون تردید امروز نیز ما شخصیت های برجسته فراوانی در تمام این گستره ها در میان آنان سراغ داریم و دوستم هر گز نمی تواند از این مردم سر بلند نماینده گی کند ، بلکه در سطح رهبری شخصیت های دانشمندی چون استاد شهرانی که از افتخارات این قوم است میتواند مطرح باشد .

 کوتاه کردن ریش اتفاق نیست بلکه خواست صاحب آنست که چگونه بگذارد و بهتر است این امر را در وجود به قول شما علمبرداری آزادی بجویید که برای عوام فریبی 3 ماه مقاومت را ریش گذاشت  و پس از پیروزی بر ریش خود خندید و تراشید .

شما حتماً آگاهی دارید که استاد عطا محمد در شهر مزارشریف به دنیا آمده و در یک خانواده نامدار بلخی بزرگ شده و یک جوان شهر نشین است و خیلی خوب میداند که چگونه لباس بپوشد  و تنها شما از نحوه لباس پوشی وی انتقاد کرده اید اما دیگران آنرا ستوده اند . چه خوب است که علمبردار آزادی شما نیز از سلیقه و نیکویی های او چیزی میدانست .

در جای دیگر از نوشته تان به قطع روابط استاد عطا محمد با مجاهدین و بخصوص با رهبر عالیقدر جهاد و مقاومت پروفیسور برهان الدین ربانی یاد کرده اید . روابط میان مجاهیدن بر بنای عقاید واندیشه هایی استوار است که شما و رهبرتان به آن باور ندارید و نه تنها که روابط عطامحمد با مجاهدین قطع نشده بلکه همچنان مستحکم و پایدار است و او به منسوب بودن بر حزب جمعیت  اسلامی فخر می ورزد .

استاد عطا محمد هیچگاهی از نام قوم و منطقه  عمل نکرده و هیچ شواهدی وجود ندارد که او کسی را به نام فاریابی و سرپلی از شهر مزار شریف  رانده باشد ، بلکه شهر مزارشریف را به کانون زندگی مشترک اقوام باهم برادر مبدل کرده است . اما استاد عطا محمد هیچگاهی به کسانیکه بخواهند بلخ و شهر مزارشریف را محلی برای استفاده های ابزاری خویش قرار دهند نه تنها اجازه نخواهد داد که در برابر  آنان قامت بر افراخته ایستاده خواهد شد .

شما نا آگاهانه از مخالفت استاد عطا محمد و خاکریزوال نام برده اید ولی باید میدانستید که خاکریزوال را او بود که دست گرفته آورد و به کرسی فرماندهی پولیس بلخ نشاند اما این حسادت و تنگ نظری شما بود که او را بخاطر قندهاری بود نش مورد خشم قرار دادید و دیگر اینکه هیچگاهی استاد عطا محمد در پی بوجود آوردن مشکلات امنیتی نبوده و پیوسته کوشیده است تا صادقانه پاسدار امنیت کشور باشد و این شخصیت کلیدی دو دهه شما بود که با نیرو های وحشت زده اش بر ولایت  بلخ یورش آورد ، اما با مقاومت شدید مردم رو به رو شد و روسیاه برگشت .  

در جای دیگری از مضمون جناب میهن دوست میخوانیم :

تا اینکه تحت حمایه دستگاه حاکم به مقام ولایت بلخ رسید و بر اهداف ماجراجویانه اش قوت یافت که حتا در مقابل لوی حارنوال کشور از دادن پاسخ طفره رفت و از فساد اداریی که در دستگاه کوچک حاکمیت او وجود داشت دفاع نمود و قصۀ لوی حارنوال افغانستان را به اصطلاح مفت کرد .

عطا محمد نور عطش قدرت نداشت و ندارد . او تنها قدرت تسخیر دلهای مردم را دارد . اما رهبر شما ذوق حاکمیت بر زندگی مردم را در سر میپروراند . استاد را نه خودش بلکه خواست های مردم و گزینش خرد مندانه دولت بر کرسی ولایت رساند ، اما او پیش از آن نیز آدم نادیده یی نبود شاید دوران مسؤولیت سیاسی -  نظامی زون شمال مقاومت ، عضویت در شورای عالی دولت اسلامی افغانستان و فرماندهی قول اردوی شماره 7 او را شما نیز به یاد داشته باشید .

آنچه در مورد لوی حارنوال اشاره نموده اید ، بیاد داشته باشید که اگر رهبر شما هم خواسته باشد چنان بر خوردی با مردم ما کند به همان سر نوشت گرفتار خواهد شد  و قصه او نیز مفت خواهد گردید.

اشاره شما به سفر والی بلخ به امریکا نیز ، نیاز به توضیح دارد . این سفر او به امریکا که به همراهی استاد فرهاد عظیمی رئیس جوان ، مبتکر و متخصص ویکی از فرزندان با افتخار دیگر بلخ صورت گرفت یک سفر شخصی نه بلکه یک سفر رسمی ، به دعوت مقامات امریکایی و با آگاهی و اذن دولت مرکزی صورت گرفته بود و مهمتر اینکه وی بازهم در این سفر در مرکز قدرت بزرگ جهانی جسارت افغانی و شهامت انسانی و اسلامی اش را به کار برده از پالیسی های ناکام جامعه جهانی انتقادکرده و با ارایه طرح پنج فقره یی باز هم بر تحکیم دولت مرکزی تأکید کرد. وی در یکی از فقرات طرح خود اجرای عملیات های بدون آگاهی دولت مرکزی را به ضرر جامعه جهانی خواند . در حالیکه برخی ها مانند رهبر شما برای حفظ مقام و چوکی خود در چنین  مواقع چاپلوسی و پابوسی قدرت ها را میکنند .

شاید از این جسارت و دلاوری والی بلخ ترسیده باشید ، زیرا رهبرتان در ملاقات با معاون وزیر خارجه امریکا گفتـــه بـــــود ( در دوران کودتای شورای همآهنگی ) اگر در کابل دست به عملیات بزنم در کل افغانستان غیر از  پنجشیر جایی باقی نمی ماند.

نویسنده محترم از فاصله گرفتن استاد عطا محمد از آرمانهای جهاد سخن رانده است. در حالیکه بر همه گان مبرهن است که استاد عطا محمد یکی از باورمند ترین شخصیت های جهادی است که به آرمانهای مقدس جهاد استوار باقی مانده است . شگفتی آور است که جهادی را که در برابر شما و امثال تان صورت گرفت از آرمانهای آن یاد آور شده اید ، زیبا میبود اگر از آرمانهای جهاد، مجاهدین نستوهی چون انجنیر نسیم مهدی ، رئیس عبدالرحمان شهید ، داکتر سادات  ، قادر خان ، آمر چوپان ، مولوی قره ، جنرال فاروق و ... حرف به  میان می آوردند ولی برای شما تفالۀ رژیم دست نشاندۀ متجاوزان شوروی گفتن از آرمانهای جهاد نه تنها زیبایی ندارد که شرم آور نیز است . توصیف شما از رهبران جهاد و مقاومت یک امر مقطعی و نان خوردن به نرخ روز است زیرا شما نه باور به جهاد دارید و نه به مقاومت . تنها باور شما به فساد ، ظلم ، تجاوز ، بیعدالتی ، غارت ، خونریزی ، اختطاف و بر هم زدن نظم و قانونیت است و بس . هیچ خانواده یی در کشور نیست که داغ اعمال ننگین شما را در دل نداشته باشد . آیا فراموش مردم خواهد شد که رهبر به اصطلاح علمبردار  آزادی تان صد ها را ننده تاکسی را در شهر مزارشریف اختطاف نموده به قتل رساند ، هزاران جریب زمین مردم را به زور پهلوانان پنبه یی اش غصب نمود، پارکهای سبز ، کلنیک ها ، شفاخانه ها، ادارات دولتی ، اماکن مقدسه ، حویلی های شخصی مردم را به جبر واکراه غصب و به نام اعضای خانوادۀ خویش قباله کرد . استاد عطا محمد هیچگاهی از راه نا مشروع و به زور و جبر صاحب مال و متاع نشده است ؛ بلکه با تجارت مشروع که پیشه پدری اش است زندگی آبرومند دارد و آن سخن نویسنده در مورد جایداد های استاد عطا محمد نه تنها مبالغه است بلکه استاد به خانواده یی تعلق دارد که در هر روز صد ها انسان بینوا ، نا توان و فقیر از سخاوتش بهره مند میشود .

در مورد تحصیلات استاد عطا محمد باید گفت که تمام شهریان مزارشریف میدانند که او فارغ صنف 12 لیسه عالی باختر است و لقب استادی را هم از زمان آموزگاری اش در سنگر های جهاد، مردم و مجاهدین برایش داده اند .

نویسنده اعتراض کرده است که گویا استاد عطا محمد ، مکتبی را که به نام یک دانشمند ترک تبار بود به نام خود مسما کرده است . برای این دوست نویسنده باید عرض شود که مکتب مورد نظر شما قبلاً به نام لیسه کارته خراسان یاد میشد و رسماً به نام کسی مسما نبود و نام جدید را اهل معارف به آن گذاشتند و حتا به یاد داریم که در سیمینار بلخ در گذرگاه تاریخ خود استاد عطا محمد با کمال فروتنی در سخنرانی خویش فرمود که نامش را از آن مکتب حذف نمایند. اگر استاد عطا محمد نور با دانشمندان ترک تبار کدام عنادی میداشت ، چرا در زمان ولایت خود در شهر مزارشریف چهارراهی یی را به نام نوایی و جاده یی را به نام مخدوم قلی فراغی مسما نمود و تصویر بزرگمرد اندیشه خرد ترک تبار،امیر علی شیر نوایی را در کنار دیگر دانشمندان بر آبده فرهیخته گان حک کرده است . اگر معارف لقب ستاره درخشان معارف را به استاد عطا محمد داده است و آن لقب به علمــبردار آزادی ! تو داده نشده است چرا حسد میبری؟ اگر دانشگاهیان بلخ استاد عطامحمد را (مرد صلح ) خواند و رهبر چک چکی شما را خشونت گر،پس چرا در برابر قضاوت مردم و روشنفکران هم حسادت داری؟ و اگر رئیس جمهور منتخب کشور، بلخ و بلخیان را عزت و سربلندی افغانستان خواند و مدال غازی وزیر محمد اکبر خان را برایش تفویض نمود و رهبر عیاش شما را نستود، چرا رشک میبری ؟

نویسنده، امنیت دوران حاکمیت دوستم را به ستایش گرفته است . مردم ولایت بلخ و سایر نقاط شمال افغانستان هنوز فراموش نکرده اند که در آن روزگار دختر و پسر مردم و تاجران محترم اختطاف میشدند ، از پول غارت شده مردم محافل میگساری و رقص ، کبک بازیها و بودنه بازیها راه اندازی میشدند .در سال 1372  شهر مزارشریف را غارت کردند ، باغ زراعت را که هر متر آن هزر دالر سرمایه گذاری شده بود میان خود تقسیم نمودند. همین ها بودند درخدمت علم بردار آزادی شما که  حتا کابل هم از دست ملیشه های او و از دست ائتلاف نامیمون او نا آرام شد،آنچه امروز به عنوان نا رسایی ها در جامعه محسوب میشود فقط و فقط زاده خشونتهای دیروز شما و ملیشه های دهشت افگن است و بس.

   نویسنده ، از مساعد بودن فضا  برای تحصیل در دانشگاه در آن روز گار ، یاد آورد شده است در حالی که هزاران جوان آن روز از دست جنایات عمال علمبردار آزادی شما تا هنوز از بیماری های روانی رنج میبرند . اعجوبه یی را به نام ( قروق مس ) که همه کارۀ دانشگاه بلخ بود ، مردم هنوز فراموش نکرده اند ، در خواست (یکهزار نمره) برای کامیابی یک محصل هوا خواه رسول بی خدا در یک مضمون از استادان دانشگاه بلخ هم از زمره مساعد بودن فضا برای تحصیلات در آن روز گار شمرده میشود ویا شاید نویسندۀ گرامی موجودیت اینها را نیز یکی از دلایل مساعد بودن فضا برای تحصیلات جوانان در آن هنگام ، می پندارد . نویسنده ،اظهارات اخیر استاد عطا محمد نور را در قبال منازعه دوستم و اکبر بای پیشتیبانی یک والی از آمر مستقیمش ضرار احمد مقبل میداند . جای تأسف است که نویسنده محترم هنوز نمیداند که دیگر ولایت مربوط به وزارت داخله نیست و آمر مستقیم والی ، وزارت داخله نه بلکه اداره مستقل ارگانهای محل میباشد .

نویسنده همچنان از نیکی های جنرال دوستم در برابر استاد عطا محمد یاد کرده است  و از سه بار موقف بخشیدن های او .  باز هم جای تعجب است که نویسنده فراموش کرده است که بعداز سقوط داکتر نجیب این مجاهدین بودند که ملیشه ها را مورد عفو قرار دادند ، و بعداز سقوط طالبان هم استاد عطا محمد سه و نیم سال در سنگر مقاومت قرار داشت و این مجاهدین بودند که دوستم را به صفوف آمادۀ مقاومت جا دادند . معلوم است که بالای گذشته های خویش که باید قصر  بسازد ؟ استاد عطا محمد نور کسیست که با یک حرف خود معادله را در کشور تغییر داده و با یک صدای خود دزد شب خانۀ اکبر بای را خاموش ساخت و دوستم باید هم وی را به حساب نیاورد !
بازهم جای بسیار تأسف است که نویسندۀ آن مقاله منحیث یک فرهنگی عبارت بچه فلم را با استهزا در شأن استاد عطا محمد بیان میدارد .اگر اندکی به ارزش هنر پی میبرد و میدانست که یک قهرمان فلم با هنر و آموزش زیاد به آن مرتبت میرسد هر گز این حرف را به زبان نمی آورد .

نویسنده شکستاندن محاصرۀ طالبان در مزارشریف را به دوستم نسبت داده است و نمیداند یا تغافل میکند که همین شیر بچه های مزار به فرماندهی عطا محمد، محقق و برادران حرکت اسلامی آنان بود که یک ماه مقاومت کردند ، اما دوستم که از خارج دوباره به کشور بر میگشت ، حاکمیت استاد عطا محمد در حیرتان بود که به او اجازه داد تا با ده نفر خویش از آن سوی  آمو به کشور بر گردد.

و برعکس دوستم کسی بود که نصیر بامیانی  یک تن از مقاومت گران را  با یارانش در حیرتان بیرحمانه کشت و به دریای آمو انداخت .

باید به  نویسنده  محترم یاد دهانی کرد که از استاد عطا محمد هیچ کسی تا کنون استفادۀ ابزاری نکرده است و برعکس رهبر تو است که در هر رژیم ابزار استفادۀ آن بوده است . البته این برای استاد عطا محمد یک افتخار است که مامور دولت قانونی کشور خود است و از حاکمیت قانون پاسداری مینماید . و چنین نیست که مانند رهبر تو که اگر درستیزوال سر قوماندانی اعلا تعیین شد از طریق تلویزیون آیینه به مدح دولت پرداخت در حالیکه که قبل از آن تلویزیون آیینه یگانه وسیله تبلیغات علیه دولت بود .

همچنان به نویسنده محترم باید خاطر نشان ساخت که دیگر با هیچ ترفندی نمی توان در میان مردم بلخ تخم نفاق را افشاند . بزرگان بلخی چون استاد عطا محمد نور ، استاد محقق ، جمعه خان همدرد ، روزی گیلدی ، علم خان آزادی ، محمد اسحاق رهگذر ، داملا رسول ، داملا عمر ، مولوی احمد نظر بلخی ، شاهمردان قل و دیگران با یک پارچگی و هم بستگی استوار خویش بلخ را پاسداری می کنند و به هیچ کسی این اجازه را نخواهند داد که نفاق و افتراق را در میان اقوام با هم برادر ساکن در ولایت بلخ و سایر نقاط کشور راه اندازی نموده وحدت و همبستگی مردم را خدشه دار سازند .

نویسنده محترم ! من نه جمعیتی استم و نه از اطرافیان استاد عطا محمد ، اما به حیث یک فرزند اصیل بلخ و شهر وند با احساس کشور وظیفۀ ایمانی و وجدانی خود دانستم تا به آن گزافه گویی های شما پاسخی ارائه نمایم . اگر شما هم اندکی به خود آیید و عینک خود نگری را به دور بیفگنید و قضایا را به دیدی واقعگرایانه بنگرید حتماً به آن نوشته خویش خط بطلان خواهید کشید و حتماً با من و امثال من همفکر و هم نظر خواهید شد .

آروزی من به عنوان یک شهروند افغانستان اینست که هرگاه میل به قلم برداشتن داری،یکبار کلاهت را برزمین بگذار و وجدانت را قاضی عملکردت بساز،آنگاه کاربرد قلم و قدسیت آنرا درک خواهی کرد.

حمیدالله عیار